روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣١١ - ترجمه
فريضه گويند لأنّها قطعة فرضت اى قطعت له من المال.
و سلمىّ خواند در شاذّ:فنصف ما فرضتم،به ضمّ«نون»هركجا باشد،و هما لغتان[٣١٤-پ].ثمّ قال: إِلاّٰ أَنْ يَعْفُونَ الّا كه زنان عفو كنند.و«يعفون»در محلّ نصب است به«ان»،و«نون»ضمير جماعت مؤنّثات [١]است در همه حال حاصل باشد بخلاف«نون»تثنية و جمع كه علامت رفع بود،در حال رفع بر جاى باشد،و در حال نصب و جزم ساقط[شود] [٢]و آن در پنج جايگاه بود،في قولك:يفعلان و يفعلون و تفعلان و تفعلون و تفعلين.
قوله: أَوْ يَعْفُوَا الَّذِي بِيَدِهِ عُقْدَةُ النِّكٰاحِ ،و اين«واو»براى آن منصوب است كه عطف است على فعل منصوب المحل به«ان».و حسن بصرى خواند به«واو» ساكن،براى آنكه«واو»حرف علّت است،و حركت بر او گران باشد،يا [٣]عفو كند آنكس كه عقد نكاح به دست اوست،يعنى ولىّ زن.
و علما در او خلاف كردند.بعضى گفتند معنى [٤]آيت آن است كه:خود زن [٥]عفو كند چون عاقله و بالغه و رشيده باشد يا ولىّ او عفو كند،چون زن نابالغ باشد يا رشيده نباشد،نيمه مهر [٦]لازم است شوهر را بر او رها كند و او را عفو كند از آن چون در آن صلاح داند،و اگر ولىّ عفو كند و زن كاره باشد،اگر زن عاقل و بالغ و رشيد بود درست نباشد،و اگر نبود،درست بود،و اگر زن عفو كند و ولىّ كاره باشد هم به بلوغ و رشد اعتبار است،اگر زن عاقل و بالغ باشد و رشيده [٧]كراهت ولىّ را اثر نبود،و اگر نباشد حكم ولىّ را بود،و اين قول علقمه و اصحاب عبد اللّٰه عبّاس است و ابراهيم و عطا و حسن و زهرى و سدّى و ابو صالح و ابن زيد و ربيعه و عبد اللّٰه عبّاس و روايت عوفى و طاوس.
و عكرمه گفت:خداى تعالى دستورى داد در عفو و بفرمود و رضا داد اگر زن عفو
[١] .مج،وز،دب،فق:مؤنّثان،مب،مر:مؤنّث.
[٢] .اساس:ندارد،با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٣] .دب،آج،لب،مب،مر:تا.
[٤] .همۀ نسخه بدلها:خلاف كردند و معنى.
[٥] .مج،وز:زن خود.
[٦] .همۀ نسخه بدلها+كه.
[٧] .مب،مر+باشد.