روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١١٧ - ترجمه
عبد اللّٰه مبارك گويد:سالى از سالها به حجّ خانه خداى مىشدم،در راه منقطع شدم بر توكّل مىرفتم.از كناره بيابان كودكى را ديدم كه بر آمد-ظننته سباعيّا او ثمانيّا-گمان چنان بردم كه هفت سال [١]يا [٢]هشتساله است،جامهاى كوتاه پوشيده ايزارى [٣]در سر بسته نعلينى در پاى كرده قضيبى خيزران در دست گرفته،با او نه زادى نه راحلهاى نه يارى.گفتم:سبحاناللّٰه!باديهاى بدين خونخوارى و كودكى بدين خردى!او را گفتم:يا صبىّ!از كجا مىآيى؟گفت:من اللّٰه.گفتم:كجا مىروى؟گفت:الى اللّٰه.گفتم:چه مىجويى؟گفت:رضا اللّٰه.گفتم:زادت كجاست راحلهيت كجاست [٤]؟گفت:زادي تقواى و راحلتي رجلاى و مرادي مولاى، گفت:زاد من تقواى من است و راحله من پايهاى من است و مراد من خداى من است.
عجب داشتم [٥]،گفتم:اينت [٦]زهد و اينت [٧]توكّل!گفتم:أخبرني من انت،خبر ده مرا تا تو كيستى؟گفت:تا چه خواهى كرد؟ [٨]اين حديث را رها كن از محنت روزگار ما چه مىخواهى؟گفتم:على [٩]حال.گفت:نحن قوم مظلومون،ما مردمانى ستم رسيدگانيم.گفتم:زيادتى كن در بيان.گفت:نحن قوم مقهورون.
گفتم:روشنتر بگوى.گفت:نحن قوم مطرودون،ما گروهى راندگان بازماندگان درماندگانيم.گفتم نمىدانم،گفت:
لنحن على الحوض ذوّاده
نذود و يسعد [١٠]ورّاده
و ما فاز من فاز الّا بنا
و ما خاب من حبّنا زاده[٢٤٩-پ]
و من سرّنا نال منّا السّرور
و من ساءنا ساء ميلاده
و من كان غاصبنا حقّنا
فيوم [١١]القيامة ميعاده
اين بگفت و برفت چنان كه من به گرد او نرسيدم.در سوداى آن فتادم [١٢]تا اين
[١] .همۀ نسخه بدلها:ساله.
[٢] .لب:تا.
[٣] .مج،وز،آج،فق،مر:ازارى،مب:دستارى.
[٤] .اساس در حاشيه افزوده:مرادت چيست؟
[٥] .مب:مرا عجب آمد،اساس در بالاى كلمه با خطى متفاوت از متن افزوده:و با خود.
[٧] [٦] .مج:اينست.
[٨] .مب:چه مىخواهى.
[٩] .دب،آج،لب،فق،مب،مر+كلّ.
[١٠] .دب،آج،لب،فق،مب:نسعد،مر:تسعد.
[١١] .مج،وز،دب،آج،لب:فانّ.
[١٢] .همۀ نسخه بدلها:افتادم.