روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٤٦ - ترجمه
عمر خطّاب چون اين حديث بشنيد،متعجّب فروماند از اجابت دعاى عاصم.
و مشركان خبيب بن عدىّ را و زيد بن الدّثنه را به اسيرى بگرفتند و به مكّه بردند.
امّا خبيب بن عدىّ را بنو الحارث بن عامر بن نوفل بن عبد مناف بخريدند تا او را به بدل پدر بازكشند،كه پدرشان را او كشته بود در احد.او را به خانه بردند بند برنهاده و بازداشتند و ايشان [١]برفتند.او از دختران حارث استرهاى بخواست تا خويشتن پاكيزه [٢]كند كه دانست كه او را بخواهند كشتن.ايشان او را استرهاى دادند،و اين زن را كودكى خرد [٣]بود،بدويد و به نزديك خبيب رفت.خبيب او را برگرفت و بر كنار خود نشاند-و ستره [٤]در دست داشت-آن زن فرياد بر آورد و بانگ برداشت [٥].
خبيب گفت:چه بانگ مىدارى!مىترسى كه من اين كودك را بكشم؟از اين معنى انديشه مدار،كه غدر از دين ما و شأن ما نيست،و كودك را به ايشان داد.
آنگه ايشان گفتند:ما خبيب را ديديم خوشهاى انگور به دست گرفته بود [٦]، مىخورد،و نه از آن انگور بود [٧]،ما دانستيم كه آن روزيى است كه خداى تعالى او را فرستاد.
آنگه او را برگرفتند و از حرم بيرون بردند تا او را بكشند.چون او را به آنجا بردند كه خواستند كشتن،درختى بود آنجا،گفتند:صلب كنيم اين [٨]را بر اين درخت.او گفت:چندانى رها كنى كه ركعتى چند نماز كنم،آنگه دو ركعت نماز كرد و گفت:اگر نه آنستى [٩]كه شما گوييد حبيب ترس مرگ را به نماز تعلّل مىكند،بيشتر بكردمى [١٠]،آنگه اين بيتها انشا كرد [١١]:
و لست أبالي حين اقتل مسلما
على أىّ شقّ كان فى اللّٰه مصرعي
و ذلك في ذات الاله و إن يشأ [١٢]
يبارك في اوصال شلو ممزّع
[١] .دب+باز،مب:و خود.
[٢] .دب:پاك.
[٣] .مج،فق،مب،مر:خورد.
[٤] .همۀ نسخه بدلها:استره.
[٥] .مج،وز،آج،لب،فق:بر آورد،مب:فرياد و فغان برگرفت.
[٦] .آج،لب،فق،مب،مر+و.
[٧] .دب:و وقت انگور نبود.
[٨] .دب،مر:او.
[٩] .مب:نه آن بودى.
[١٠] .مب:مىكردم.
[١١] .مب+نظم.
[١٢] .آج،لب،فق،مب،مر:ان نشأ.