روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٢٨ - ترجمه
مِنْ حَيْثُ أَفٰاضَ النّٰاسُ [١] ،يعنى آدم-عليه السّلام-انّه نسى ما عهد اليه.
عبد اللّٰه عبّاس گويد:رسول-صلّى اللّٰه عليه و آله-از عرفات بيامد با سكينه و وقار، و اسامه زيد رديف او بود،و مردم را گفت:
ايّها النّاس عليكم[بالسّكينة] [٢]، بر شما باد كه به سكون و آهستگى روى و رانى [٣]،
و ان البر ليس بايجاف الخيل و الابل ، كه برّ و نيكوكارى نه در تاختن اسب و اشتر است،و شتر [٤]رسول را-عليه السّلام- نديدم [٥]كه بدويد يا تيزتر برفت تا بجّه [٦]رسيد [٧]،نام منزلى است.
و ابو صالح روايت كند از عبد اللّٰه عبّاس كه-رسول-صلّى اللّٰه عليه و آله-يكى را از جمله صحابه به امير حاجّ كرد،و او را فرمود تا مردمان را به عرفات برد و آنجا موقف [٨]بدارد،ازآنجا بيايد آفتاب فروشده و به مزدلفه آيد و آن شب آنجا باشد.
چون صبح برآيد ازآنجا به مشعر الحرام آيد آنجا به موقف بايستد.چون بيامد، قريش و حمس را به جمع ديد آنجا ايستاده،چون خواست تا ايشان را بگذارند [٩]،بازايستادند و گفتند:هذا مفيض آبائنا،اين موقف و فيض گاه پدران ماست [١٠]،از اين جا بنرويم.او برفت و جماعت حاجّ با او برفتند از اهل ربيعه تا به عرفات آمدند،و ايشان آنان [١١]بدند [١٢]كه خداى تعالى ايشان را خواست بقوله: مِنْ حَيْثُ أَفٰاضَ النّٰاسُ .آنجا موقف كردند تا آفتاب فروشد،ازآنجا بيامدند به مشعر آمدند و آنجا موقف كردند.چون آفتاب بر آمد به منا آمدند.
قوله: وَ اسْتَغْفِرُوا اللّٰهَ ،المعنى هناك،و از خداى آمرزش خواهيد [١٣]آنجا،يعنى
[١] .كذا:در اساس و همۀ نسخه بدلها،چاپ شعرانى(١٢٩/٢):النّاسى.
[٢] .اساس:ندارد،با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها و فحواى عبارت افزوده شد.
[٣] .وز در زير كلمه افزوده است:يعنى مركوب برانيد.
[٤] .مب:اشتر.
[٥] .اساس:به صورت«نديديم»هم خوانده مىشود.
[٦] .كذا:در اساس،مج:بچه،وز:بجه،آج،لب،فق:بجه،لب:پخه،مب،مر:نچه،چاپ شعرانى(١٣٠/٢): بحه،و در زيرنويس اشاره شده است كه:تا بجمع رسيد چنان كه در تفسير درّ المنثور است و اين كلمه اين جا مصحّف است،آج در حاشيه آورده است:تا به محسّر رسيدم.
[٧] .همۀ نسخه بدلها:رسيدم.
[٩] [٨] .دب،آج،لب،فق،مب،مر+آنجا.
[١٠] .همۀ نسخه بدلها+ما.
[١١] .فق:آن نان/آنان.
[١٢] .مب،مر:بودند.
[١٣] .مج،وز،دب،آج،لب،فق:خواهى/خواهيد.