روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٧٧ - ترجمه
اين قول عبد اللّٰه عبّاس است و مذهب شافعى در قديم.و قول ديگر آنكه خلع طلاقى باين باشد،و اين مذهب ماست و مذهب شافعى در جديد.
تِلْكَ حُدُودُ اللّٰهِ فَلاٰ تَعْتَدُوهٰا ،اين حدّهاى خداست،از آن تعدّى مكنى،يعنى اوامر و نواهى و احكام اوست،از آن تجاوز مكنى، وَ مَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللّٰهِ فَأُولٰئِكَ هُمُ الظّٰالِمُونَ ،و هركه تعدّى كند از احكام و اوامر خداى تعالى ظالم بود.
و خلع بر سه وجه بود:يكى آنكه زن پير باشد يا دميم الوجه [١]باشد،مرد مضارّت كند و از او چيزى خواهد تا او به فديه مفارقت كند،آن حلال نباشد براى آنكه آن از جهت مرد است.
دوم آنكه:زن كارى ناشايست [٢]كند،مرد او را ايذا كند،او فديت كند،آن حلال باشد بقوله: وَ لاٰ تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُوا بِبَعْضِ مٰا آتَيْتُمُوهُنَّ إِلاّٰ أَنْ يَأْتِينَ بِفٰاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ [٣].
و سوم آن باشد كه در اين آيت شرح داديم،و در آيت دليل است بر آنكه سه طلاق بهيكبار درست نيايد لقوله تعالى: اَلطَّلاٰقُ مَرَّتٰانِ ،آنگه به سوم [٤]گفت: أَوْ تَسْرِيحٌ بِإِحْسٰانٍ ،او قوله: فَإِنْ طَلَّقَهٰا فَلاٰ تَحِلُّ لَهُ مِنْ بَعْدُ [٥]،چون خداى تعالى سه طلاق فرمود به سهبار،چون بهيكبار گويد مشروع نباشد،چنان كه شهادات لعان چون بهيكبار گويد مشروع نباشد،و چون رمى الجمار بسبع حصيات،اگر بهيكبار بيندازد مجزى نبود،فكذلك الطّلاق،لا جرم گفت:اين حدود من است،و هركه از حدود من تعدّى كند ظالم باشد،و چيزى نه به جاى خود نهاده باشد.يا مراد آن است كه:بر نفس خود ظالم بود،به آن معنى كه جالب [٦]مضرّتى بود به خود كه با ظلم ماند از ضرر محض كه در او نفعى نبود و دفع ضررى نبود.
فَإِنْ طَلَّقَهٰا فَلاٰ تَحِلُّ لَهُ مِنْ بَعْدُ ،اگر طلاقش دهد،و اين طلاق سوم [٧]باشد
[١] .اساس،مج،وز،مب،مر:ذميم الوجه،با توجّه به آج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٢] .آج،لب،فق،مب،مر:ناشايسته.
[٣] .سورۀ نساء(٤)آيۀ ١٩.
[٤] .مج،وز:سهام،آج،لب،مب،مر:سيم.
[٥] .دب:ندارد،ديگر نسخه بدلها+حتّى تنكح زوجا غيره.
[٦] .اساس:به صورت:«حالت»هم خوانده مىشود،دب:ندارد،آج،لب،فق،مب،مر:طالب.
[٧] .مج،وز:سهام،دب:ندارد،ديگر نسخه بدلها:سيم.