روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٩٤ - ترجمه
باشد كه به مراد او به دست نيايد.
و اعرج در شاذّ خواند:من الهدىّ [١]على وزن فعيل به معنى مفعول در جمله قرآن،و عصمت روايت كرد از عاصم مثل اين قرائت در حال رفع و جر،و امّا در حال نصب به تخفيف چنان كه: هَدْياً بٰالِغَ الْكَعْبَةِ [٢]...،و قوله: وَ لاَ الْهَدْيَ وَ لاَ الْقَلاٰئِدَ [٣].
قوله: وَ لاٰ تَحْلِقُوا رُؤُسَكُمْ ،سر متراشى تا آنگه كه هدى به جاى خود رسد.
خلاف كردند در محلّ هدى،بهرى گفتند:حيث يحلّ ذبحه او نحره و اكله و الانتفاع به،يعنى تا آنگه كه هدى بكشد [٤]و به آنجا رسد كه صلاحيت اكل و انتفاع دارد به گوشتش،چنان كه رسول-عليه السّلام-گفت در گوشتى كه به صدقه به بريره دادند،رسول-عليه السّلام- [٥]بنخورد،بريره گفت:يا رسولاللّٰه!اين مرا هست اكنون؟گفت:آرى.گفت:اكنون من به هديّه پيش تو آوردهام،رسول-عليه السّلام- گفت:
قربوه فقد بلغ محله ،اى بلغ موضعا يحلّ لي اكله [٦]،به جايى رسيد كه مرا بشايد [٧]خوردن،هديّه گشت پس ازآنكه صدقه بود،و اين قول آنكس است كه گفت [٨]:احصار منع دشمن باشد،و چون چنين بود جز در جاى خود كه ايستاده باشد بنشايد كشتن،چه خوف راه و فقد برنده [٩]مانع باشد ازآنكه به مكّه برند،و رسول -عليه السّلام-همچنين كرد عام الحديبيّة [١٠].
راوى خبر گويد،مسوّر بن مخرمه گفت:عام الحديبية چون رسول-عليه السّلام- با مشركان قريش صلح كرد بحسب مصلحت،و صلحنامه بنوشتند،رسول -عليه السّلام-اصحابان را گفت:برخيزى و چيزى كه دارى از هدى بكشى و سر بتراشى،گفت:و اللّٰه كه هيچكس برنخاست تا [١١]رسول-عليه السّلام-سهبار باز
[١] .همۀ نسخه بدلها:خواند هدى.
[٢] .سورۀ مائده(٥)آيۀ ٩٥ تصحيح شد.
[٣] .سورۀ مائده(٥)آيۀ ٢.
[٤] .همۀ نسخه بدلها:بكشند.
[٥] .همۀ نسخه بدلها+از آن.
[٦] .دب،آج،لب،فق،مب،مر+يعنى.
[٧] .مر:شايد،فق،مب:نشايد.
[٨] .دب،آج،بب+كه.
[٩] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:بريد.
[١٠] .مج:الحديبة.
[١١] .مج:با.