روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٩٢ - ترجمه
حلال نباشد او را الّا كه طواف النّساء بكند يا [١]بفرمايد تا بكنند.و بر او باشد كه بر دگر سال به حجّ رود اگر حجّ واجب باشد.و اگر [٢]سنّت باشد مستحب بود او را كه دگر سال برود،اگر بهتر شود و از قفاى ايشان برود [٣]و از دو موقف يكى در يابد-اعنى موقف عرفات يا مشعر-حجّش تمام بود،و بر دگر سال حجّش نبايد كردن،و اگر هر دو موقف فايت شده باشد،حجّش درست نبود،سال آينده حجّ بايد كردن او را،و اگر هدى با خود ندارد بهايش بفرستد تا آنجا بخرند و بكشند،و او چنان كند كه گفتيم.و اگر محصور معتمر [٤]باشد هم اين كند كه گفتيم،و چون در دگر ماه شود عند زوال[منع] [٥]عمره از سر بايد گرفتن.
امّا آنكه او را دشمنى قاهر بازدارد،او را مصدود خوانند لقوله تعالى: وَ صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ [٦]...،چنان كه رسول را-عليه السّلام-بازداشتند از مكّه [٧]عام الحديبية [٨]،چون چنين باشد هدى [٩][هم] [١٠]بر جاى خود بكشد،اعنى آنجا كه رسيده باشد و او را منع كرده باشند و از احرام حلال شود،همۀ چيزش حلال باشد -زن [١١]و جز آن،و بر دگر سال حجّ بكند چنان كه بگفتيم،همان نوع حجّ كه در او شروع كرده بود اگر قارن بود و اگر متمتّع.
و اصل«حصر»منع باشد،و«حصر»احتباس البطن بود،و«حصر»آن باشد كه زبانش دربندد در وقت سخن گفتن،و«حصور»آن بود كه گرد زنان نگردد [١٢]صيانت را [١٣].
و«فا»براى جواب شرط آمد،و محلّ«ما»رفع است،و در كلام حذفى است و تقدير اين است كه:فعليه ما استيسر من الهدى.و استيسر و تيسّر به يك معنى باشد آنچه
[١] .مج،وز،فق:تا.
[٢] .مج،وز+حجت،مب+حج،مر+چه.
[٣] .همۀ نسخه بدلها بجز مب:بشود.
[٤] .دب،آج،لب،فق،مر:معمر.
[١٠] [٥] .اساس:ندارد،با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد،فق+شود.
[٦] .سورۀ فتح(٤٨)آيۀ ٢٥.
[٧] .مب+در.
[٨] .دب،لب،مر:الحديبة.
[٩] .مب+را.
[١١] .همۀ نسخه بدلها:او را زن.
[١٢] .مج،وز:زنا نگردد/زنان نگردد.
[١٣] .چاپ شعرانى(١٠٤/٢)+ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْيِ .