روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٥٤ - ترجمه
پس قولى اين است كه:«اذا تولّى»ادبر و اعرض،چو [١]روى برگرداند [٢]زبان بگرداند،چو پشت بر كند [٣]روى برتابد،اين قول عكرمه است.
حسن بصرى گفت:ازآنكه گفته باشد بازآيد سخن بگرداند كلمتش مختلف شود،دو قول شود.از دو روى،دو روهى [٤]عجب نباشد،و از دو زبان،دو قولى بديع نبود،و آنكه چنين بود سيّان قوله و بوله و نجواه و نجواه لا جرم نامعتمد شود.
ضحّاك گفت:«و اذا تولّى»معنى آن است كه تولّى الامر و صار واليا،والى شود.
سَعىٰ فِي الْأَرْضِ سيّئ الملكة و لئيم الظّفر باشد چو [٥]دست بر يابد [٦]عفو نكند، آنچه نكند براى آن نكند كه نتواند،و آنچه نراند [٧]براى آنكه نرود [٨]،چنان كه گفت:
و الظّلم في خلق النّفوس فإن تجد
ذا عفّة فلعلّة لا يظلم
تا رعيّت باشد به ظلم گردن نرم دارد،چون والى شود دست به ظلم ديگران دراز كند. سَعىٰ فِي الْأَرْضِ ،اى اسرع بالفساد،سعى خير نكند سعايت شرّ كند،و اصل«سعى»اسراع فى المشى باشد،يقال:فلان سعى بين القوم بالنّميمة،اين در شر باشد و سعى في كذا من الخير اذا بالغ [٩]فيه،قال الاعشى:
و سعى لكندة سعى غير مواكل
قيس فضرّ عدوّها و بنى لها
سَعىٰ فِي الْأَرْضِ
[١٠]
،اى سار فيها للفساد،براى آنكه اين«لام»به اضمار «ان»نصب كند.و«ان»مع الفعل در تقدير مصدر باشد،در اين زمين برود تا تباهى كند.
ابن جريج گفت:بقطع الرّحم و سفك الدّماء،تا رحم و خويشى ببرّد و خونها به ناحق بريزد.و«فساد»نامى است جامع جمله معاصى را.
[١] .آج،لب،فق،مب:چون.
[٢] .آج،لب،فق،مب،مر+كلمتش مختلف شود و.
[٣] .مر:برگرداند.
[٤] .مج،وز،آج،مب،مر:دورويى،فق:در روى.
[٥] .مب:چون.
[٦] .دب:دست برآيد،مب:دست يابد.
[٧] .همۀ نسخه بدلها بجز دب،برانده.
[٨] .همۀ نسخه بدلها بجز دب:برود.
[٩] .مج،وز،لب،فق،مب،مر:بلغ.
[١٠] .چاپ شعرانى(١٤٧/٢)+ لِيُفْسِدَ فِيهٰا .