روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٠١ - ترجمه
أَوْ أَكْنَنْتُمْ فِي أَنْفُسِكُمْ ،يا در دل پنهان دارى،يقال:كنت الشّىء و اكننته [١]لغتان،و قال ثعلب:اكننت الشّىء اذا اخفيته في نفسك،و كننته سترته بشيء.
عَلِمَ اللّٰهُ أَنَّكُمْ سَتَذْكُرُونَهُنَّ ،خداى داند كه شما ايشان را در دل ياد مىكنى.
حسن گفت:يعنى خطبه ايشان. وَ لٰكِنْ لاٰ تُوٰاعِدُوهُنَّ سِرًّا ،و لكن وعده مدهى ايشان را سرّ [٢].
در«سرّ»خلاف كردند،بعضى گفتند:زناست و دعوت باحرام،و آن آن بود كه مرد در نزديك زنى شدى و او را بفريفتى به گفتارهاى خوب،و گفتى:مرا تمكين كن،تا چون عدّت به سر آيد آشكارا بر [٣]تو عقد بندم.خداى تعالى از آن نهى كرد، اين قول حسن و قتاده و ابراهيم و جابر بن زيد [٤]و ضحّاك و ربيع و عطاست و روايت عطيّه از عبد اللّٰه عبّاس،و دليل بر اين،قول اعشى است:
و لا تقربن جارة انّ سرّها
عليك حرام فانكحن او تأبّدا
و قال الحطيئة:
و يحرم سرّ جارتهم عليهم
و يأكل جارهم انف القصاع
مجاهد گفت:آن باشد كه مرد گويد شوهر مكن كه تو را به زنى خواهم كردن.
شعبى و سدّى گفتند:عهد بكند با زن كه به زن من باش چون عدّت به سر آيد.عكرمه گفت:در عدّت او را بنخواهد [٥].سعيد جبير گفت:وعده بدهد [٦]او را به مالى،كه به زن ديگرى مباش،تا من تو را چندينى بدهم،و اين اقوال [٧]متقارب است.و«السّرّ» [٨]بر اين قولها نكاح باشد،امرؤ القيس گفت:
الا زعمت بسباسة اليوم انّني
كبرت و ان لا يحسن السّرّ أمثالي
و قال الاعشى:
فلم يطلبوا سرّها للغنى
و لم يسلموها لإزهادها
اى نكاحها.
[١] .آج،لب،فق:اكننت.
[٢] .آج،لب،فق،مب،مر:پنهان.
[٣] .همۀ نسخه بدلها:با.
[٤] .همۀ نسخه بدلها:جابر بن يزيد.
[٥] .كذا:در اساس و ديگر نسخه بدلها،تب:بخواهد.
[٦] .همۀ نسخه بدلها بجز مب،مر:ندهد.
[٧] .همۀ نسخه بدلها:قول.
[٨] .همۀ نسخه بدلها:سرّ.