روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٠٤ - ترجمه
خداى تعالى اين آيت فرستاد: يٰا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاٰ تَقْرَبُوا الصَّلاٰةَ وَ أَنْتُمْ سُكٰارىٰ حَتّٰى تَعْلَمُوا مٰا تَقُولُونَ [١]...،چون اين آيت آمد،قومى دگر دست بداشتند و گفتند:خيرى نباشد در چيزى كه ما را از نماز بازدارد و در او اثم باشد.و قومى دگر به اوقاتى كه نه اوقات نماز بودى تعاطى مىكردند،تا روزى يكى از جمله مسلمانان خمر خورد،[چون مست شد] [٢]او را كشتگان بدر ياد آمد،برايشان بگريست و نوحه كرد،و در نوحه و مرثيه ايشان[اين بيتها بگفت] [٣]:
تحيّى بالسّلامة امّ بكر
و هل لك بعد رهطك من سلام
ذريني اصطبح بكرا فانّي
رأيت الموت نقّب [٤]عن هشام
و ودّ بنو المغيرة لو فدوه
بالف من رجال او سوام[٢٧٨-ر]
و كانّى بالطّوى طوىّ بدر
من الشّيزى تكلّل بالسّنام
و كانّى بالطّوى طوىّ بدر
من الفتيان و الحلل الكرام
اين حديث به رسول رسيد،رسول-عليه و على آله السّلام-برخاست و بيامد و چيزى كه در دست داشت خواست تا بر او زند،او زينهار خواست و عذر خواست و توبه كرد و پناه با خداى داد از خشم خدا و پيغامبر.
زهرى روايت كرد از زين العابدين علىّ بن الحسين بن علىّ-عليهم السّلام-از پدرش از اميرالمؤمنين -عليه السّلام-كه او گفت:من شترى داشتم نكو،و شترى ديگر رسول-عليه السّلام-مرا داده بود از غنيمت.آن هر دو شتر بياوردم و يكى را ميعاد [٥]گرفتيم تا برويم و پارهاى هيزم بياريم.شتران را نزديك ديوار بستى از آن مردى انصارى ببستم،و من برفتم تا رسن و جوال و آلت جمع كنم،كه [٦]بازآمدم اشتران را كشته يافتم و شكم شكافته و كوهان بريده،مرا سخت آمد تا نزديك بود كه آب از چشم من روان گردد.گفتم:اين كه كرد؟گفتند:عمّت كرد حمزه.گفتم:چرا؟ [٧]
[١] .سورۀ نساء(٤)آيۀ ٤٣.
[٢] .اساس:ندارد،با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٣] .اساس:اشعار گفت،به دليل نونويسى متن به قياس با نسخه مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٤] .اساس نونويس و مخدوش است،با توجّه به مج تصحيح شد.
[٥] .دب،لب،فق،مب،مر:معاد،آج:معاون.
[٦] .مب،مر:چون.
[٧] .همۀ نسخه بدلها:چرا كرد.