روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٥٨ - ترجمه
او عالمتر از شماست.گفتند:او خر بنده است.گفت:اگرچه چنين است،او داناست و شما نادان،و آنكه نادان باشد خر باشد،و خر بنده به هر حال[به از خر باشد و] [١]بر خر،سايس و مستولى باشد.اگرچه خر بنده است در تحت امر خرش نكنند،خر اولىتر كه در زير امر او باشد.خرى داشت به افسار،فسارش [٢]از دست او بستدند،و افسرى بر سر او نهادند بدل آن،تا پس ازآنكه [٣]بنده يك خر بود،خداوند سيصد هزار خر باشد [٤].اين حديثها بر قول آنكس است كه گفت:كان خر بندجا.
وهب منبّه گفت:دبّاغ بود،اگرچه دبّاغ چرب دست بود و استاد [٥]،چو پوست،پوست سگ باشد دباغت نپذيرد.
كلبى گفت:و زاده بسطة فى العلم بالحرب [٦]،مراد به«علم» [٧]حرب است، علم كالزار [٨]نيك دانست تا مطابق و مناسب بسطت [٩]جسم بود كه معنى او شجاعت است،اگرچه مردى شجاع بود [١٠]كه علم حرب[٣٣١-پ]نداند كارش بر نيايد:
الرّأى قبل شجاعة الشّجعان
هو اوّل و هى المحلّ الثّاني
و
قال-عليه السّلام: الحرب خدعة ،هر دو به جمع در يك شخص كم باشد،آن را كه قوّت بود علم نبود،و آن را كه علم بود قوّت نبود:
فاذا هما اجتمعا لنفس مرّة
بلغت من العلياء كلّ مكان
و چون هر دو به هم مجتمع باشند مرتبه دارند، [١١]اوّل علم بايد پس قوّت،براى آنكه قوّت بىعلم به كار نيست،و علم بىقوّت به كار است،نبينى كه تا چگونه گفت:
و لربّما طعن الفتى أقرانه
بالرّأى قبل تطاعن الاقران
اگر نه آن است [١٢]كه علم بر همه خصال از شجاعت و جز آن تقدّم دارد،آن
[١] .اساس،مج،وز،دب:ندارد،با توجّه به آج و ديگر نسخه بدلها و سياق عبارت افزوده شد.
[٢] .مب،مر:افسارش.
[٣] .آج،لب،فق،مب،مر:خربنده.
[٤] .مر:شد.
[٥] .آج،لبز فق،مب،مر+حاذق.
[٦] .مج،وز،آج،لب،فق،مب،مر:و الجسم.
[٧] .همۀ نسخه بدلها+علم.
[٨] .مج،وز،دب،آج،فق،مب،مر:كارزار.
[٩] .مج،وز،دب،آج،لب:بسطه.
[١٠] .آج،لب،فق:شجاع است.
[١١] .آج،لب،فق،مب،مر+او را.
[١٢] .همۀ نسخه بدلها:نه آنستى.