روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١١٢ - ترجمه
و بعضى گفتند [١]:نحن مر تحلون الى اللّٰه و حجّاج بيت اللّٰه لا يطعمنا؟ما به خداى مىشويم [٢]و حجّاج خانه خداييم [٣]گمان برى كه ما را [٤]طعام ندهد؟آنگه در راه يا سؤال كردندى يا غصب [٥]و سلب،خداى تعالى ايشان را نهى كرد ازآنكه بىزاد به حج روند تا ايشان را يا راه بايد زدن و يا سؤال كردن و يا وبال و عيال باشند بر مردمان.
مفسّران گفتند:زاد حاجّ كعك و زيت و خرما و پست و مانند اين بود،و در اين باب حجرى [٦]نيست هركس آنچه بر تواند گرفتن به حسب قوّت و حاجت هركس آنچه خواهد و تواند گرفتن برگيرد.
عبد اللّٰه عمر گفت:جماعتى بودند كه به حج شدندى و زاد برگرفتندى،چون احرامها گرفتندى آن زاد بينداختندى و زادى نو طلب كردندى،بس [٧]بدى [٨]كه به دست آمدى،و بدى [٩]كه به دست نيامدى،به رنج افتادندى،خداى تعالى گفت:
وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزّٰادِ ،و مراد آنكه زادى كه دارى نگه دارى تا به رنج نيوفتى.
آنگه گفت:اين زاد از دو روى [١٠]برگيرى:يكى براى راه حج،يكى براى سفر قيامت.اين زاد كعك و خرما بود،و آن زاد عمل صالح و تقوى بود.
گروهى گفتند:مراد به هر دو زاد،زاد سفر حجاز است،يعنى زادى كه به آن مستغنى باشى از مردمان،و زادى از تقوى كه تو را منع كند از غصب [١١]و قطع طريق تا [١٢]زاد ظاهر مانع بود تو را از سؤال،و زاد باطن مانع بود از معاصى.
و اهل اشارت گفتند:خداى چون ذكر سفر حج كرد مكلّفان را سفر قيامت ياد آورد و گفت:براى اين راه زادى ساختى كه به يكدو ماه بروى و بازآيى براى سفرى كه چون بروى آنجا بمانى و نيز بازنيايى،اگر اين را [١٣]زاد بايد،اولى و احرى كه آن را زاد بايد.زاد اين راه گران بارى بود،و زاد آن راه سبكبارى بود.اين جا هرچه
[١] .وز:گفتندى.
[٢] .مب:مىرويم.
[٣] .مج،وز،دب،آج،لب،فق،مب:اوييم.
[٤] .مج،وز+به.
[٥] .لب،فق:غضب.
[٦] .دب،فق،مر،مب:حرجى.
[٧] .كذا:در اساس،دب،لب،فق،ديگر بدلها:پس.
[٩] [٨] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:بودى.
[١٠] .مج:زاد از دو روزى.
[١١] .دب،آج،لب،مر:غصب و سلب،فق،مب،غضب.
[١٢] .اساس:يا،با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها و فحواى عبارت تصحيح شد.
[١٣] .دب،آج،لب،مب:راه.