روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٧٨ - ترجمه
حلال نباشد او را تا شوهرى ديگر نكند،آنگه از آن شوهر مفارقت كند يا به طلاق يا به مرگ شوهر،آنگه عدّت بدارد،آنگه اگر خواهد به تراضى با زن اين مرد باشد.
و كوفيان «بَعْدُ» را رفع على الغاية گويند،و بصريان بنا گويند بر ضمّ بناى عارض،و اعتراض اين بنا براى آن است كه مضافاليه بيفگنده است،و تقدير آن است كه:[٣٠٢-پ]فإن طلّقها من بعد ذلك.و«ذلك»،اشارت باشد به دو طلاق مقدّم،و نكاح از پس آن بر سبيل تجديد [١]بود،چون در طلاق به دو بار رفته باشد،و سوم [٢]بر اين وجه با [٣]استكمال شرايط حاصل آيد،مرد را روا نبود كه با سر او شود تا او شوهرى ديگر نكند [٤].
و نكاح از اسماء مشترك است،هم عقد را متناول باشد هم وطى را.و آن شوهر را كه هدم سه طلاق كند،بايد كه جامع بود چهار شرط را:بايد كه بالغ بود،و نكاح دوام بود،و نكاح صحيح باشد فاسد نباشد از نكاح محرمه و معتكفه و حائض،چه اگر چنين بود حلال نباشد او را.
و مالك موافقت كرد در حائض و گفت:نكاح در حيض تحليل نكند [٥]،و اگرچه مهر و عدّت واجب آيد،و نيز بايد تا دخول كند،چه اگر نابالغ بود يا نكاح متعه بود،يا دخول نكند،روا نباشد كه با شوهر اوّل شود.و حرّيّت اعتبار نيست،بل شايد كه بنده بود.
مفسّران گفتند:آيت در شأن تميم،و قيل عائشه بنت عبد الرّحمن بن عتيك القرظىّ آمد،و او زن رفاعة بن وهب القرظىّ بود،و پسر عمّ او بود،طلاقش داد سه طلاق به سهبار،از پس او به زن عبد الرّحمن بن زبير بود.او نيز طلاقش داد.
برخاست و به نزديك رسول آمد و گفت:يا رسولاللّٰه!من به نزديك رفاعة بودم،مرا طلاق داد،سه طلاق پس به زن عبد الرّحمن زبير بودم،و انّ ما [٦]معه مثل هدبة الثّوب، و آلت او چو ريشه جامه بود،با من خلوت نتوانست كردن،روا بود كه با زن رفاعه
[١] .مج،وز:تحديد.
[٢] .مج،وز:سهام.
[٣] .دب:ندارد،ديگر نسخه بدلها:تا.
[٤] .مج،وز،مر:بكند.
[٥] .مج،وز:بكند.
[٦] .اساس:انّما،با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.