روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٤٦ - ترجمه
صلاحيت كارى دارد.عرب گويد:هذا عرضة لذلك الامر،اى صالح له،چنان كه شتر قوى را گويند:هذا عرضة للسّفر،و دختر رسيده را گويند:هذه عرضة للنّكاح،و معنى هم اين كه گفتيم كه:او را در معرض آن نهادهاند،امّا او در جانب آن است كه صلاحيت اين دارد،و امّا پندارى خويشتن عرضه مىكند و تعرّض [١]اين كار مىكند،اين اصل و اشتقاق كلمت است،و على هذا قول الشّاعر:
و لا تجعلينى عرضة للّوائم
اى في معرض الملامة،و قول ديگرى كه گفت:
و ان رفعوا الحرب العوان الّتي ترى
فعرضة عضّ الحرب مثلك او مثلي
و قال حسّان:
وقاك اللّٰه قد سيّرت جندا
من الأنصار عرضتها اللّقاء
و در معنى آيت چند قول گفتهاند،يكى آنكه:و لا تجعلوا اليمين باللّٰه عرضة مانعة و علّة [٢]في ان لا تبرّوا [٣]و تتّقوا و تصلحوا بين النّاس،گفت:سوگند به خداى تعرّض [٤]مكنى،يعنى به علّتى مانعه كه براى آن علّت برّ نكنى و تقوا و اصلاح،براى [٥]عرضة چون چيزى باشد متعرّض [٦][٢٩٠-پ]بين الامرين،و آن حايل و مانع باشد.
اين يك قول آن است كه«عرضه»علّت باشد.
قولى ديگر آن است كه:عرضة اى حجّة،يعنى سوگند به خداى به حجّت مكنى به آنكه از خير و صلاح امتناع كنى،و گويى [٧]ما سوگند خوردهايم،بل اگر سوگندى خورده باشى و خلاف سوگند صلاح بود متابعت صلاح كنى،و خلاف سوگند كه آنجا حنثى نبود.
عبد الرّحمن بن سمرة روايت كند كه رسول-عليه السّلام-گفت:
اذا حلفت على يمين فرأيت غيرها خيرا منها فأت الّذي هو خير ثمّ كفّر عن يمينك، گفت:
چون سوگند خورده باشى [٨]بر كارى،پس خلاف سوگند اولىتر و بهتر باشد آن بايد
[١] .دب:تعريض.
[٢] .مج،وز:فاعلة.
[٣] .مر:تتبرّءوا.
[٤] .مج،وز،دب،آج:بعرضه.
[٥] .دب+آنكه.
[٦] .مج،وز،دب:معترض.
[٧] .اساس:گوئى/گويى گوييد.
[٨] .باشى/باشيد.