روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٢٧ - ترجمه
كسائر النّاس،ما اهل حرم خداييم و ساكنان حرميم،ما از حرم بيرون نشويم كه ما چون دگر مردم [١]نهايم بر سبيل تعظّم [٢]،يعنى ما آنكه ديگران كنند نكنيم،مراد ايشان تعظيم و تمييز [٣]خود بود،گفتندى:اگر ما كار حرم و حرمت او آسان فروگيريم،ديگران حرمت حرم ندارند.چون مردمان از عرفات بيامدندى،ايشان از مزدلفه برفتندى،حقتعالى اين آيت فرستاد و ايشان را گفت:شما را نيز آن بايد كردن كه ديگر مردمان مىكنند،آنجا موقف بايد كردن به عرفات،و ازآنجا ببايد آمدن،كه فرمان خداى تعالى چنين است،و سنّت ابراهيم خليل اين است.
و بعضى دگر گفتند:مخاطب به اين آيت جمله مؤمنانند،و مراد بقوله: مِنْ حَيْثُ أَفٰاضَ النّٰاسُ مزدلفه است الى منا،يعنى از مزدلفه و جمع،به منا آى [٤]،و اين قول قريب است براى آنكه افاضه از عرفات برفت في قوله: فَإِذٰا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفٰاتٍ و جمهور مفسّران برآن قولند كه اوّل گفته شد[٢٥٢-پ].
و مراد به«ناس»در آيت جمله مردمانند مگر حمس كه ايشان مأمورند به اقتدا كردن به مردمانى كه بر وفق شرع و نهاد مصلحت كار مىكنند.
كلبى گفت:مراد اهل يمناند،ضحّاك گفت:مراد به«ناس»ابراهيم است تنها،و روا بود كه اين لفظ گويند يك [٥]كس را،براى آنكه حقتعالى گفت:
اَلَّذِينَ قٰالَ لَهُمُ النّٰاسُ «٦» ...،و مراد نعيم مسعود است. إِنَّ النّٰاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ [٧]...،بو سفيان [٨]است و اين پيشواى [٩]جماعتى را گويند كه لسان القوم باشد [١٠]، پنداريى [١١]كه او مردى است كه او را به منزلت جماعتى [١٢]نهادهاند.
زهرى گفت:مراد به«ناس»اين جايگاه آدم است،يعنى بر سنّت آدم و طريقت او در اداى مناسك،و دليل اين قول قرائت سعيد جبير است [١٣]:
[١] .همۀ نسخه بدلها:مردمان.
[٢] .همۀ نسخه بدلها:تعظيم.
[٣] .لب،فق:تميز.
[٤] .آى/آيى،آييد.
[٥] .آج،لب:يكى كسى را،فق:يكى را.
[٧] [٦] .سورۀ آل عمران(٣)آيۀ ١٧٣.
[٨] .همۀ نسخه بدلها:ابو سفيان.
[٩] .مب:پيشوايى.
[١٠] .آج،لب،فق،مب:باشند.
[١١] .همۀ نسخه بدلها:پندارى.
[١٢] .همۀ نسخه بدلها:جمعى.
[١٣] .مب+قوله تعالى.