روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٥٩ - ترجمه
-الآية،و بقوله: فَإِنْ طَلَّقَهٰا فَلاٰ تَحِلُّ لَهُ مِنْ بَعْدُ حَتّٰى تَنْكِحَ زَوْجاً غَيْرَهُ [١].
مردى زن را طلاق داد،نام او اسماعيل عبد اللّٰه الغفارىّ،و زن را قتيله [٢]نام بود،و زن آبستن بود.مقاتل گفت:نام او مالك بن الاشدق بود از اهل طائف.و مرد ندانست كه زن آبستن است،و زن نگفت.چون بدانست كه آبستن است،مراجعت كرد و زن را با خانه آورد.زن آنجا بزاد و فرمان يافت،و فرزند نيز بمرد،و خداى تعالى اين آيت فرستاد.
وَ الْمُطَلَّقٰاتُ ، [٣]و رهاكردگان،يقال:طلّقتها فطلقت و طلقت [٤]ايضا.و طلّق [٥]و اطلق [٦]در لغت يكى باشد،جز كه به عرف شرع تفعيل مخصوص شده است به اطلاق النّساء من حبالة النّكاح على وجه مخصوص.و اسم،طلاق باشد،و الانطلاق المضىّ على وجهه [٧]من غير مانع.و طلوق البعير أن يركب [٨]رأسه [٩]فلا يمنع،و آن يك تاختن [١٠]كه اسب كند در ميدان يا [١١]در مسابقه بىمانعى آن را طلقى [١٢]گويند.و «طلق»،حلال مطلق باشد،فعل به معنى مفعول.
يَتَرَبَّصْنَ ،اى ينتظرن،تربّص كنند،يعنى انتظار كنند و شوهر نكنند. ثَلاٰثَةَ قُرُوءٍ ،سه قروء.و«قروء»جمع كثير باشد،و جمع قليلش«اقرؤ»و«اقراء»باشد.
اگر گويند:اين جا جمع قليل بايست [١٣]كه سه است،گوييم:براى آنكه بر جمع كثير گفت كه حواله با جمله مطلّقات كرد،هر مطلّقهاى را سه قرء [١٤]،پس جمع كثير بايد [١٥]اين جا.
فقها خلاف كردند در«قرء» [١٦].قومى گفتند:حيض باشد،و اين قول عمر است
[١] .سورۀ بقره(٢)آيۀ ٢٣٠.
[٢] .دب:فتيله.
[٣] .وز،آج،لب،فق،مب،مر:طلّقها.
[٤] .همۀ نسخه بدلها:ندارد.
[٥] .وز:طلقا.
[٦] .مب+ايضا.
[٧] .همۀ نسخه بدلها:وجه.
[٨] .مج،وز،آج،مب،مر:تركت.
[٩] .آج:رسنه.
[١٠] .مب،مر+است.
[١١] .اساس،وز،لب،فق،مب،مر:تا،مج:با زن،با توجّه به دب و آج تصحيح شد.
[١٢] .كذا:در اساس و همۀ نسخه بدلها و چاپ شعرانى،لسان:طلق.
[١٣] .مج،وز:مىبايست.
[١٦] [١٤] .اسامى به صورت:«قروء»هم خوانده مىشود.
[١٥] .مج،وز:باشد.