روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١١٨ - ترجمه
كودك چه كسى است؟گفت:ديگر نديدم او را تا به ميان ركن و مقام رسيدم،او را ديدم ايستاده و خلايق بر او جمع شده،و او را از حلال و حرام و مسائل و احكام مىپرسيدند و او جواب مىداد.من گفتم:اين كودك كيست؟گفتند:نمىدانى؟ اين زين العابدين علىّ بن الحسين [١]است.من گفتم:سبحاناللّٰه!اينت [٢]زهد و توكّل،و اينت علم و بيان! اَللّٰهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسٰالَتَهُ [٣]...،از اين چه عجب دارى!خادمان ايشان را چون در خدمت خانه ايشان حقيقتى بود،بركت آن به اعقاب ايشان برسد تا در حقّ ايشان جنس اين بود.
مالك دينار گويد:سالى از سالها به حج مىشدم،آنجا كه وداعگاه بود،زنى را ديدم پير ضعيفه بر چهارپايكى [٤]ضعيف نشسته و مردم گرد او در آمده،مىگفتند:
برگرد كه خداى بر تو رحمت كناد.راهى صعب است و تو بس ضعيفى،و چهار پاى نيك نيست.او مىگفت:نه چنان آمدهام كه بر گردم،من نيز بگفتم كه برگرد كه مصلحت نيست تو را بىساز در باديه رفتن.مرا نيز همين جواب داد.رفتيم [٥]،چون به ميان باديه رسيد آن چهارپايك او خركى [٦]ضعيف بود،بماند.مردم همه بگذشتند و او را رها كردند.من نيز خواستم تا بگذرم،اين خبرم ياد آمد كه رسول-عليه السّلام- گفت:
المؤمن أخو المؤمن من امه و أبيه ان جاع اطعمه و ان عرى كساه و ان خاف امنه،و ان مرض عاده [٧]و ان مات شيع جنازته ،بازايستادم و او را گفتم:نه تو را مىگفتم كه مياى كه راه صعب است و چهار پاى ضعيف است!گوش با من نكرد [٨]و سر سوى آسمان كرد و گفت:الهى لا في بيتى تركتني و لا الى بيتك حملتني فو عزّتك و جلالك لو فعل بي هذا غيرك لما شكوته الّا اليك،گفت:بار خدايا،نه در خانۀ خودم رها كنى [٩]،نه به خانه خودم رسانى،به عزّ و جلال تو كه اگر
[١] .مب:علىّ بن الحسين زين العابدين.
[٢] .وز:آنت.
[٣] .اساس،رسالاته،با توجّه به مج و ضبط قرآن مجيد تصحيح شد،سورۀ انعام(٦)آيۀ ١٢٤.
[٤] .دب،آج،لب،فق،مر:چهار پاى،مج،وز:چهار پاكى.
[٥] .فق،مب:رفتم.
[٦] .دب،آج،لب،فق:خزك.
[٧] .اساس:اعاده،با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٨] .دب،آج،لب،فق،مر:نكردى.
[٩] .همۀ نسخه بدلها:رها كردى.