روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٢٤ - ترجمه
خداى تعالى تو را با سياهى و زشترويى [١]ياد كرد در ملاء اعلى،و در شأن تو آيتى فرستاد،پس حذيفه او را آزاد كرد و به زنى كرد.
سدّى گفت:آيت در عبد اللّٰه رواحه آمد،كه او پرستارى سياه داشت،بر او خشم گرفت و او را بزد و بيرون كرد،آنگه بترسيد و پشيمان شد.بيامد و رسول را -عليه السّلام-خبر داد رسول-عليه السّلام-گفت:چگونه كسى است اين پرستار؟ گفت:شهادتين مىگويد و نماز مىكند،و روزه مىدارد،و وضو و آب دست به جاى مىآرد.رسول-عليه السّلام-گفت:
هى مؤمنة، اين كنيزك مؤمنه است.
عبد اللّٰه رواحه گفت:به آن خدايى كه تو را به حق به خلقان فرستاد كه آزادش بكنم و به زنى كنم [٢]،و آنچه گفت بكرد.جماعتى مردم [٣]طعنه زدند و گفتند:
پرستارى سياه را به زنى كردهاى،و زنى آزاد مشركه را بر او عرض كردند [٤]و ايشان رغبت كردندى در نكاح مشركات براى آنكه تا باشد كه ايمان آرند [٥].خداى تعالى اين آيت فرستاد و نكاح مشركات حرام كرد،قوله: وَ لاٰ تُنْكِحُوا الْمُشْرِكِينَ حَتّٰى يُؤْمِنُوا ،و دختر به مرد مشرك مدهيد تا [٦]ايمان آرد.از هر دو طرف نهى كرد،هم خواستن و هم دادن،در [٧]جمله مناكحت با ايشان حرام است. وَ لَعَبْدٌ مُؤْمِنٌ خَيْرٌ مِنْ مُشْرِكٍ ،و بنده مؤمن به باشد از آزادى مشرك،و اگرچه شما را به عجب آرد به مال و جمال و حسن حال.
حسن بصرى و قتاده روايت كنند [٨]از انس مالك كه:يك روز رسول-صلّى اللّٰه عليه و على آله-نشسته بود،اعرابىاى در آمد و سلام كرد و گفت:يا رسول اللّٰه!أ يمنع سوادي و دمامة وجهي من دخول الجنّة؟گفت:سياهى من و زشتروىام مرا منع نكند [٩]ازآنكه به بهشت روم [١٠]؟گفت:نه،ما دام تا از خداى بترسى و به رسول او ايمان دارى گفت:يا رسولاللّٰه[٢٨٣-ر]!به آن خداى كه تو را شرف نبوّت داد كه
[١] .مج،وز،لب،فق،مر:رويت،دب:زشتى رويت،آج:روييت.
[٢] .مج،وز،آج،لب،فق،مب+او را.
[٣] .مج،وز،آج،لب،فق،مر:مردمان.
[٤] .همۀ نسخه بدلها:عرضه كردند.
[٥] .اساس:آرد،با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٦] .همۀ نسخه بدلها+آنگه كه.
[٧] .همۀ نسخه بدلها:براساس.
[٨] .،مج،وز:كند،با توجّه به دب و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٩] .مج،وز،دب،آج،لب،مب،مر:كند.
[١٠] .همۀ نسخه بدلها بجز آج،لب،مب:شوم.