روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٠٦ - ترجمه
مهرش مسمّى نكند و طلاقش دهد،او را متعه باشد و فريضه نباشد از مهر معيّن مقدّر به اجماع علما:
آنگه فيما عدا ذلك،در آنكه نه اين صفت باشد خلاف كردند.بعضى گفتند:
متعه هر مطلّقهاى را باشد بر [١]ساير وجوه،حاكم به او حكم كند در مال مرد مطلّق [٢]چون ديگر حقّهاى واجب كه زن را باشد بر مرد،سواء اگر مدخول بها باشد و اگر نباشد،اگر مفروض الصّداق باشد و اگر نباشد،چون طلاق از قبل مرد باشد.و چون [٣١٣-ر]فراق از جهت زن باشد،زن را نه مهر رسد و نه متعه،و اين قول حسن بصرى است و سعيد جبير [٣]و ابو العاليه و اختيار محمّد جرير طبرى [٤]،قالوا لقوله تعالى:
وَ لِلْمُطَلَّقٰاتِ مَتٰاعٌ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِينَ [٥] ،به اين آيت و اطلاق لفظ او متعه واجب كرد جمله مطلّقات را،و [٦]اين وجه كه ايشان گفتند،تقدير آيت چنين باشد كه:فلا جناح عليكم ان طلّقتم النّساء ما لم تمسّوهنّ تفرضوا لهنّ فريضة او لم تفرضوا.
و بعضى دگر گفتند كه:متعه واجب نباشد جز زنى را غير مدخول بها و لا مفروض لها فريضة،چه اگر او را صداقش [٧]معيّن باشد،چون طلاقش دهد [٨]قبل الدّخول بها،او را نيمه مهر برسد،لقوله تعالى: وَ قَدْ فَرَضْتُمْ لَهُنَّ فَرِيضَةً فَنِصْفُ مٰا فَرَضْتُمْ ،و اين قول عبد اللّٰه عمر است و نافع و عطا و مجاهد و مذهب ماست و مذهب شافعى،و بر اين قول«او»به معنى واو بود في قوله:او لم تفرضوا،كما قال اللّٰه تعالى:
أَوْ يَزِيدُونَ [٩] ،و المعنى و يزيدون.
و زهرى گفت متعه دو است:حاكم به يكى حكم كند و به يكى نكند،بل مرد را لازم بود فيما بينه و بين اللّٰه.امّا آنچه حاكم به آن حكم كند و بستاند براى زن، اين است كه در اين آيت گفت: حَقًّا عَلَى الْمُحْسِنِينَ .
و امّا آنچه لازم است او را فيما بينه و بين اللّٰه،آن است كه در اين [١٠]آيت گفت:
[١] .همۀ نسخه بدلها:و.
[٢] .مج،وز:مطلقا.
[٣] .همۀ نسخه بدلها:سعيد بن جبير.
[٤] .آج:محمد بن جرير طبرى.
[٥] .سورۀ بقره(٢)آيۀ ٢٤١.
[٦] .مج،وز+بر.
[٧] .همۀ نسخه بدلها بجز مب:صداقى.
[٨] .مب:طلاق او دهند،ديگر نسخه بدلها:طلاقش دهند.
[٩] .سورۀ صافّات(٣٧)آيۀ ١٤٧.
[١٠] .مج،وز،آج،لب،مب،مر،فق:آن.