روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٣٠ - ترجمه
و«آيات»،علامات بود [١]،و معنى«لعلّ»،«كى» [٢]باشد،براى آن تا استعمال عقل كنى.و بگفتيم كه:«عقل»مجموع علومى ضرورى باشد كه به آن فرق كنند از ميان حسن و قبيح [٣]و با آن ممكن باشد استدلال به شاهد بر غايب.
قوله: أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ خَرَجُوا مِنْ دِيٰارِهِمْ -الآية،بيشتر مفسّران گفتند:
ديهى [٤]بود پيش واسط آن را داوردان گفتند [٥].و بعضى گفتند:خود واسط بود، طاعون در آنجا افتاد [٦]،جماعتى ازآنجا بيرون آمدند از طاعون مىگريختند،و جماعتى بايستادند آنجا،از ايشان گروهى هلاك شدند [٧]بيشتر،و اندك [٨]بماندند.چون طاعون برفت [٩]،آنجا بازآمدند [١٠]به سلامت،آن جماعت كه مانده بودند گفتند:شما حزم كردى و ما خطا كرديم،اگر وقتى دگر [١١]اين جا [١٢]طاعون يا وبا باشد،ما نيز بگريزيم و شهر رها كنيم تا زنده مانيم.
دگر [١٣]سال طاعون پديد آمد،برخاستند جمله اهل شهر و شهر [١٤]رها كردند و بيامدند به بيابانى فراخ آمدند و آنجا نزول كردند.چون همه فرود آمدند و آب و هواى آن جايگاه بديدند و بپسنديدند و ساكن شدند و گمان بردند كه از مرگ ايمن شدند،خداى تعالى دو فريشته [١٥]را بفرستاد تا يكى از بالاى وادى و يكى از زير وادى آواز دادند كه:«موتوا،فماتوا جميعا»،گفتند:بميرى،همه بمردند.
اصمعىّ گفت:سالى در بصره طاعون پديد آمد،مردى از شهر به در آمد و اهلوعيال را بر خرى نشاند [١٦]،و غلامى حبشى با [١٧]ايشان بود خر مىراند و مىگفت:
[١] .مج+ادلّه،ديگر نسخه بدلها+و ادلّه.
[٢] .مج،دب،آج،لب،فق،مب،مر:كه.
[٣] .آج،لب،فق،مب،مر:حسن و قبح.
[٤] .مر:دهى.
[٥] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:گفتندى.
[٦] .مب+از ايشان.
[٧] .مب:شد گروهى.
[٨] .دب:ندارد،ديگر نسخه بدلها:اندكى.
[٩] .مب+از.
[١٠] .دب:ازآنجا بيرون آمدند.
[١١] .مج،وز،دب:ديگر،آج،لب،فق،مب،مر:ندارد.
[١٢] .آج،لب،فق:آنجا.
[١٣] .مب:ديگرى،مر:ديگر.
[١٤] .دب،آج،لب،فق+را.
[١٥] .وز:فرسته.
[١٦] .مج،دب،آج،لب،فق،مب،مر:نشانده.
[١٧] .آج،لب،فق،مب،مر:بر.