روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٤٨ - ترجمه
قولى ديگر آن است كه:خداى را به«عرضة» [١]سوگند مكنى در هر نيك و بدى و اندك و بسيارى تا [٢]به هر محقّر و معظمى سوگند به خداى ياد كنى [٣]،و معنى نهى باشد از [٤]سوگند و ابتذال آن با [٥]هر كارى و مبالات ناكردن به او در هر حقّى و باطلى.
و قوله: أَنْ تَبَرُّوا ،بر اين قول معنى آن باشد كه:لان تبرّوا،سوگند به خداى در هر چيزى[٢٩١-ر]مبذول مداريد [٦]تا شما را راستيگر [٧]و متّقى خوانند،و بر قول اوّل تقدير آن باشد كه:لئلاّ تبرّوا،چنان كه گفت: يُبَيِّنُ اللّٰهُ لَكُمْ أَنْ تَضِلُّوا [٨]...،و المعنى لئلاّ تضلّوا،و قال [٩]: وَ أَلْقىٰ فِي الْأَرْضِ رَوٰاسِيَ أَنْ تَمِيدَ بِكُمْ [١٠]...،اى لئلاّ تميد بكم،و مرجع معنى در اين اقوال با اين [١١]دو وجه است كه گفته شد.
و سوگند را براى آن«يمين»خوانند كه عند سوگند مردم دست راست بدهند، براى اين گويند:بذل يمينه في كذا،پس به كثرت استعمال حقيقت شد [١٢]در سوگند، و اين از اسماء منقوله باشد،و هرچه از اين بنا اشتقاق دارد از«يمن»و«تيمّن»و «تيامن»،همه را مرجع با اين معنى است.
و در محلّ أَنْ تَبَرُّوا ،سه قول گفتند،خليل گفت:موضع او جرّ است به تقدير حرف جرّ،و المعنى لأن تبرّوا.و قولى ديگر آن است كه:محلّ او رفع است به ابتدا، و خبر در او مقدّر،و تقدير اين است كه [١٣]:ان تبرّوا و تتّقوا اولى بكم و اجمل،براى آنكه «ان»مع الفعل در تأويل مصدر باشد،معنى آن بود كه:برّكم اولى بكم و تقواكم اجمل لكم.
و قولى ديگر آن است كه سيبويه گفت:محلّ او نصب است،براى آنكه چون حرف جرّ بيفگنند و اتّصال [١٤]فعل كنند،فعل عمل نصب كند،چنان كه گفت:
[١] .لب،فق،مب،مر:تعرض.
[٢] .مج،وز:ما،لب،فق،مب،مر:يا.
[٣] .مب:نكنيد.
[٤] .مج،وز:اين.
[٥] .مج،وز،دب،آج،لب،فق:عند.
[٦] .آج:مدارى/مداريد.
[٧] .مج:دب:راستگير،آج:راستگو،لب،فق:راستگر،مب،مر:راستكى.
[٨] .سورۀ نساء(٤)آيۀ ١٧٦.
[٩] .مج،وز+تعالى.
[١٠] .سورۀ نحل(١٦)آيۀ ١٥.
[١١] .دب:در اين،مب:و بر اين.
[١٢] .دب:شده.
[١٣] .مب:آن است قوله تعالى.
[١٤] .مج،وز،دب،آج:ايصال.