روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٨٤ - ترجمه
الامير،يعنى انتظار مكن [١]كه امير بر نشست،و اين معنى روا نيست اين جا تا كلام بر ظاهر خود باشد،يعنى ايشان هنوز آن نكرده و با ايشان هنوز آن نرفته كه با امّت پيشين.
و«مثل»و«مثل»يكى باشد،كشبه و شبه و حذر و حذر.
خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ ،اى مضوا،آنان كه گذشتند پيش [٢]شما،آنگه بيان كرد آن را [٣]كه به ايشان رسيد: مَسَّتْهُمُ الْبَأْسٰاءُ وَ الضَّرّٰاءُ ،سختى و گرسنگى و درويشى.
البأساء الشّدّة،و الضّرّاء الضّرّ من الجوع و ضيق اليد و سوء الحال،و آيت در [٤]جارى مجراى اين آيت است كه گفت: الم، أَ حَسِبَ النّٰاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنّٰا وَ هُمْ لاٰ يُفْتَنُونَ، وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ [٥]...،و گفتهاند:مراد به«بأساء»درويشى است،و به«ضرّاء»بيمارى و زمانت.
وَ زُلْزِلُوا ،ايشان را بجنبانيدند و مضطرب بكردند و بترسانيدند و دل مشغول كردند، حَتّٰى يَقُولَ الرَّسُولُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ مَتىٰ نَصْرُ اللّٰهِ ،تا كار به حدّى رسيد كه رسول خداى و مؤمنان استبطاء نصرت كردند،و گفتند:آخر اين نصرت خداى كى خواهد [٦]،خداى تعالى تسلّى داد ايشان را: أَلاٰ إِنَّ نَصْرَ اللّٰهِ قَرِيبٌ ،گفت:نصرت خداى نزديك است.
مقريان [٧]خلاف كردند در اعراب«يقول».نافع خواند و در شاذّ شيبه و اعرج و مجاهد:«حتّى يقول الرّسول»به رفع«لام»،و ديگران به نصب خوانند.
امّا فرق از ميان اين دو قرائت در [٨]معنى است [٩]كه«حتّى»نصب فعل مضارع به اضمار«ان»كند،و«ان»مؤذن بود به استقبال،و معنى آن بود كه:«الى ان يقول، يعنى آن اضطراب مىبود تا آنگاه كه رسول اين گفت: مَتىٰ نَصْرُ اللّٰهِ ،گفت رسول غايت آن بود.و آنكه به رفع خواند،گويد:قول رسول در آن حال بود.
[١] .مب:مكش.
[٢] .مج،مب،مر+از.
[٣] .مب:آنچه.
[٤] .همه نسخه بدلها+معنى.
[٥] .سورۀ عنكبوت(٢٩)آيات ١ تا ٣.
[٦] .همه نسخه بدلها:خواهد بودن.
[٧] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:بصريان.
[٨] .اساس به صورت«دو»هم خوانده مىشود.
[٩] .همه نسخه بدلها:در معنى آن است.