روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٢٢ - ترجمه
جا بود بطيبة النّفس باكى نبود از آن،براى آنكه چون در حقّ يتيم خداى تعالى رخصت داد،در حقّ بالغان اولىتر كه رخصت باشد.
آنگه گفت: وَ اللّٰهُ يَعْلَمُ الْمُفْسِدَ مِنَ الْمُصْلِحِ ،و خداى تعالى مفسد را از مصلح بازداند كه كيست،كه غرض او از [١]مخالطت اصلاح است،و كيست كه غرض او فساد است،باشد كه آنكس كه مخالطت نكند،او افساد و تلف ما ايشان كند،و باشد كه آنكس كه مخالطت كند غرض او صلاح باشد تا مال ايشان محفوظ باشد و برايشان تباه نشود. وَ لَوْ شٰاءَ اللّٰهُ لَأَعْنَتَكُمْ ،و اگر خداى تعالى خواستى كار بر شما سخت كردى،و شما را رخصت ندادى در مخالطت ايشان.
عبد اللّٰه عبّاس گفت:معنى آن است كه حكم كردى به إثم و حرج شما به تصرّف [٢]در مال ايشان.و اصل«عنت»سختى و مشقّت بود،يقال:عقبة عنوت،اى شاقّه كئود [٣].زجّاج گفت:«عنت»آن بود كه پاى شتر شكسته شود،بازبندند دگرباره شكسته شود چنان كه بنتواند رفتن،قطامىّ گفت:
فلا هم صالحوا من يبتغى عنتي
و لا هم كرّر و الخير الّذي فعلوا
إِنَّ اللّٰهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ
،كه خداى تعالى عزيز است،كس دست زبر فرمان او نيارد آوردن به قهر چون تكليفى شاقّ كند،و حكيم است اگر اين كند و اگر بخلاف به حكمت [٤]كند.
وَ لاٰ تَنْكِحُوا الْمُشْرِكٰاتِ حَتّٰى يُؤْمِنَّ [٥] ،آيت در شأن مرثد بن ابي مرثد آمد،و مقاتل گفت:ابو مرثد الغنوىّ و نامش ايمن بود،و عطا گفت:هو ابو مرثد بن كنّاز بن الحصين [٦]-و او مردى بود شجاع و قوى.رسول-عليه السّلام-او را به مكّه فرستاد تا جماعتى مسلمانان را كه آنجا بودند [٧]بيارد پنهان.چون به مكّه آمد زنى مشركه نام او عناق در جاهليّت دوست او بود،بشنيد كه او آمده است،برخاست و به نزديك او آمد و
[١] .همۀ نسخه بدلها بجز دب+آن.
[٢] .اساس:متضع،با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٣] .مج،وز:كود،آج:اكود.
[٤] .مج،وز،آج،لب،فق،مب،مر:اگر خلاف اين.
[٥] .همۀ نسخه بدلها+الآية.
[٦] .اساس و همۀ نسخه بدلها:ابو مرثد بن كنان بن الحصين،با توجه به مآخذ مربوط به اعلام تصحيح شد.
[٧] .همۀ نسخه بدلها بجز دب+ايشان را.