روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٥٤ - ترجمه
اشهد باللّٰه،اين[٢٩٣-ر]سوگند نباشد [١].
و اصحاب شافعى خلاف كردند بر دو وجه.بهرى گفتند:چون اطلاق كند [٢]و سوگند خواهد [٣]،سوگند بود.و ابو حنيفه هم چنين گويد.و بهرى دگر گفتند:سوگند نباشد.چون گويد:اعزم باللّٰه،اين سوگند نباشد،اگر سوگند خواهد و اگر نه.
و شافعى را دو قول است:اگر نخواهد،سوگند نباشد [٤]،و اگر خواهد،باشد.چون گويد:«أسألك باللّٰه»،او«اقسم عليك باللّٰه»اين سوگند نباشد به هيچ حال.و شافعى گفت:اگر سوگند خواهد،باشد [٥]،و اگر نخواهد،نباشد.
و سوگند الّا به خداى نباشد و به نامهاى خداى كه به آن مختصّ است،و مسائل سوگند و خلاف در آن بسيار است،و اين قدر كفايت است اين جا قوله: وَ اللّٰهُ غَفُورٌ حَلِيمٌ ،بيان كرديم كه اصل«غفر»ستر باشد،و«مغفر»از اينجاست،و«غفارت»همچونين.
و«حلم»،امهال باشد به تأخير عذاب از مستحق،تقول [٦]:حلم الرّجل يحلم حلما،فهو حليم،و حلمت فى النّوم حلما و أنا حالم،براى آنكه عرب عقل را «حلم»خوانند،و عاقل را«حليم».و آنكه به حلم رسد،وقت آن باشد كه به حلم رسد.
و سر پستان را حلمة الثّدى گويند،براى آنكه محلّم باشد،و كودك را حليم كند.و تحلّم الضّبّ [٧]آن باشد كه فربه شود.و«حلاّم»،بزغاله فربه باشد براى ثقلش،كه حليم ضدّ سبكسار باشد.و«حلم» [٨]قراد بزرگ باشد براى آنكه با حلمه پستان ماند و حلم الأديم اذا وقع الحلم فيه.
قوله: لِلَّذِينَ يُؤْلُونَ مِنْ نِسٰائِهِمْ [٩]،يؤلون اى يحلفون.و الايلاء الحلف.قتاده
[١] .اساس:كلمه در زير وصالى به صورت«باشد»ضبط شده،با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٢] .آج،لب،فق:كنند.
[٣] .آج،لب،فق:خواهند.
[٤] .مج،وز،دب:اگر سوگند بخواهد نباشد،آج،فق،مر:اگر سوگند نخواهد نباشد،مب:اگر سوگند بخواهد باشد.
[٥] .آج،لب،فق:اگر خواهد سوگند باشد.
[٦] .همۀ نسخه بدلها:يقول.
[٧] .آج:در حاشيه به صورت:«الصّبى اذا سمن و كذلك»توضيح داده است.
[٨] .آج:حلمة.
[٩] .آج،لب،فق،مب،مر+تربّص.