روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٥٥ - ترجمه
گفت:«ايلاء»طلاق اهل جاهليّت باشد.سعيد مسيّب گفت:من ضرار اهل الجاهليّه بود،چون مرد زنى داشتى [١]با او خوشش نبودى و نخواستى كه شوهرى ديگر كند،سوگند خوردى كه با او نزديكى نكند،او را رها كردى،نه بيوه بودى و نه شوىور [٢]،چنين [٣]مىكردند در جاهليّت و اسلام،و اين اضرارى بود كه مىكردند به زنان،حقتعالى اين آيت فرستاد و آن را اجلى مضروب پيدا كرد [٤]: لِلَّذِينَ يُؤْلُونَ مِنْ نِسٰائِهِمْ .
و در مصحف عبد اللّٰه مسعود چنين است كه:للّذين آلوا من نسائهم،و در قرائت عبد اللّٰه عبّاس:للّذين يقسمون من نسائهم.«و الإيلاء»،الحلف،يقال:آلى يؤلى إيلاء،قالت الخنساء:
فآليت آسى على هالك
و أسأل [٥]نائحة مالها[٢٩٣-پ]
و الاسم الأليّة،قال الشّاعر:
علىّ اليّة و صيام شهر
امسّك طائعا الّا بكفّ [٦]
و در او چهار لغت است:«أليّة»،و«الوة»،و«الوة»،و«الوة».اگر گويند عرب نگويد:[آلى] [٧]من كذا انّما تقول [٨]:آلى على كذا،گوييم:اين فعل [٩]را معنى «بعد»در او تضمين كرد،چون اين معنى مضمّن شد به اين معنى،تعديه كرد او را به حرفى كه«بعد»را به آن تعديه كنند،و تقدير چنين است كه:للّذين [١٠]يبعدون من نسائهم بالألية و الحلف.
و«تربّص»،تمكّث و درنگ كردن باشد،حقتعالى گفت:آنان كه سوگند
[١] .آج،لب،فق،مب،مر+كه.
[٢] .اساس:به صورت:«شؤى وز»هم خوانده مىشود،مج،وز:شوزى،دب:شوهر،آج:شوهروار،لب،فق: شوهرور،مب،مر:شوهردار.
[٣] .همۀ نسخه بدلها:اينچنين.
[٤] .مج،وز،دب،آج،لب،فق+گفت:مب+و گفت.
[٥] .اساس:با خطى متفاوت از متن:«أسألك»،با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٦] .مج،وز،آج،لب،فق:يلف.
[٧] .اساس:ندارد،با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٨] .دب:يقول.
[٩] .آج،لب،فق،مب،مر:قول.
[١٠] .آج،لب،فق،مب،مر+يؤلون.