روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٢٤ - ترجمه
ابراهيم هفت سنگ به او انداخت با هر سنگى تكبيرى كرد.ازآنجا ببريد [١]بر جمره دوم افتاد،آنجا نيز هفت سنگ انداختش با هر سنگى تكبيرى مىكرد.ازآنجا ببريد [٢][٢٥١-پ]بر جمره سوم [٣]افتاد،آنجا نيز هفت سنگ انداختش [٤].ازآنجا بگريخت به ذو المجاز آمد،ابراهيم او را به ذو المجاز بديد بشناخت او را از او تجاوز كرد،و آن جاى [٥]ذو المجاز خواندند.چون به عرفات رسيد آن جاش ديد،بشناختش آن جاى [٦]عرفات خواندند چون ازآنجا بيامد،ازدلف الى [٧]جمع فسمى مزدلفه،آن جاى را مزدلفه خواندند [٨]به منا نزديك شد.
عبد اللّٰه عبّاس گفت:روز«ترويه»را براى آن ترويه خواندند كه آن شب ابراهيم در خواب ديد كه اسماعيل را مىكشتى،آن روز همه روز انديشه مىكرد در آن.و «ترويه»انديشه باشد.چون شب عرفه بود دگرباره در خواب ديد،فعرف صحّته، بشناخت بهدرستى [٩]خواب [١٠]،براى آن اين روز را عرفه خواندند.
و بعضى دگر گفتند:براى آنكه در اين روز در اين جاى مردمان به گناه اعتراف دهند،براى اعتراف ايشان روز را عرفه خواند [١١]و جاى را عرفات خواند [١٢].
بعضى دگر گفتند:براى آنكه آدم و حوّا در اين جايگاه به گناه اعتراف دادند، و گفتند: رَبَّنٰا ظَلَمْنٰا أَنْفُسَنٰا [١٣].
بعضى دگر گفتند:اشتقاق او از«عرف»است،و آن بوى خوش بود،قال اللّٰه تعالى: عَرَّفَهٰا لَهُمْ [١٤].اى طيّبها لهم.چون ذبح به منا كنند و نيز حلق،آنجا خون و فرث و سقط ذبايح حاصل آيد،[آنجا پاك نبود،از [١٥]اين جا از اين معنى هيچ نباشد،اين جاى را عرفات خواندند لطيبها من العرف و هو الرّائحة الطّيّبة،و بعضى
[٢] [١] .كذا:در اساس و همۀ نسخه بدلها،چاپ شعرانى(١٢٧/٢):بپريد.
[٣] .مج،وز،آج،لب:سهام،فق،مب،مر:سيم.
[٤] .همۀ نسخه بدلها بجز فق،مر:آن جاش نيز هفت سنگ انداخت.
[٥] .مب،مر+را.
[٦] .مب،مر:و آن جاى را.
[٧] .آج،لب،فق،مب:اى.
[٨] .آج،لب،فق،مب،مر:خواندندى.
[٩] .همۀ نسخه بدلها:درستى.
[١٠] .آج،مب+را.
[١٢] [١١] .مر:خواندند.
[١٣] .سورۀ اعراف(٧)آيۀ ٢٣.
[١٤] .سورۀ محمّد(٤٧)آيۀ ٦.
[١٥] .وز،دب،آج،لب،فق،مب،مر:ندارد.