روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٢٢ - ترجمه
و كأنّهنّ ربابة و كأنّه
يسر يفيض على القداح و يصدع
و اصل كلمه من فاض [١]الماء و افضته انا،آب ريخته شد و من بريختم آن را،و اين در جاى مبالغه به كار دارند،براى آنكه چنان كه آب در جاى جمع كرده باشند،آنگه مجموع آن بريزند،آن به دفع و قوّت خويش ريخته شود،همچنين اين جا پنداريى [٢]كه سيرى [٣]مدّخر بوده است اين جا مبتذل [٤]مىشود.و افاضت را به ايضاع و اسراع تفسير دادند،و اصل اين است كه گفته شد.
امّا«عرفات»جمع عرفه باشد،مثل درجه و درجات و دركه و دركات.
آنگه اين اسم را جمع [٥]بگرفتند و بر موضعى نهادند،چنان كه گفتند:ثوب اخلاق و أسمال و أرض سباسب.اين اسماء وحدان را به لفظ جمع وصف كردند [٢٥١-ر]و براى آن صرف كردند او را با آنكه دو سبب در او حاصل است از:
علميّت و تأنيث.و اگر گويند:سبب سه است.يكى ديگر جمع است،جواب آن است كه:نه جمع و نه تأنيث هيچ دو [٦]نه آن است كه منع صرف كند براى آنكه آن جمع بر مفاعيل و مفاعل بايد [٧]،و تأنيث بر فعلا و فعله باشد،چون حمراء [٨]و صحراء و حمزه و طلحه.
امّا چون اين اسم را جمع كند [٩]،چون:مسلمات و مؤمنات [١٠]،اين بنا منع صرف نكند،پس پندارى كه بر اصل خود بمانده است به مثابت آنكه پيش ازآنكه بر اين بقعه نهادند [١١]،چون چنين باشد اسم بماند بر يك سبب،و يك سبب منع صرف نكند.
مفسّران خلاف كردند در آنكه اين جايگاه را چرا عرفات خواندند،و اين روز را عرفه!
[١] .همۀ نسخه بدلها بجز دب:افاض.
[٢] .همۀ نسخه بدلها:پندارى.
[٣] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:اشترى.
[٤] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:مبدّل.
[٥] .وز،دب،اج،لب،فق،مب:اسم جمع را.
[٦] .كذا:در اساس و همۀ نسخه بدلها بجز فق،هر دو به چاپ شعرانى(١٢٦/٢):هيچ از اين دو.
[٧] .همۀ نسخه بدلها+چون مصابيح و مساجد.
[٨] .همۀ نسخه بدلها:قمراء.
[٩] .همۀ نسخه بدلها:كنند.
[١٠] .همۀ نسخه بدلها:و مسلمون.
[١١] .آج،لب،فق،مب،مر:نهاديم.