روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٤٧ - ترجمه
آنگه گفت:اللّهمّ احصهم عددا و خذهم بددا.و او را زنده بردار كردند،او گفت[٢٥٩-پ]:بار خدايا!تو دانى كه كس نيست اين جا كه سلام من به رسول تو رساند [١]،سلام من به رسول رسان.
آنگه مردى از مشركان نام او سلامان و كنيت او ابو ميسره نيزه بر آورد تا بر سينه او زند،او گفت:اتّق اللّٰه،از خداى بترس!چون نام خداى بشنيد،در طغيان و عتو بيفزود،نيزه بر سينه خبيب زد و به [٢]پشت او بيرون برد [٣]،فذلك قوله: وَ إِذٰا قِيلَ لَهُ اتَّقِ اللّٰهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْإِثْمِ [٤]،يعنى سلامان.
و امّا زيد بن الدّثنه:صفوان بن اميّه او را بخريد تا به عوض پدر او را بازكشد،كه پدرش را او كشته بود-اميّة بن خلف الجمحىّ را.آنگه او را به دست يكى از موالى خود داد كه اين را به تنعيم بر و بكش،و جماعتى از قريش حاضر بودند،و ابو سفيان در ميان ايشان بود،زيد را گفتند:به خداى بر تو،تو را چيزى بپرسيم [٥]راست بگو.گفت:چيست آن؟گفت:تو خواستى كه محمّد به جاى تو در دست ما اسير بودى،و او را به جاى تو بكشتندى و تو به سلامت به مدينه بودى به جاى او؟ گفت:به خداى تعالى كه من هرگز نخواهم كه محمّد را رنجى رسد به مقدار تيهى [٦]كه در دست او شود،و مرا همه سلامت بود،جز كه خود را به فداى او كنم از همه مكاره.
ابو سفيان گفت:و اللّٰه كه من نديدم كسى را كه اصحابش دوستتر دارند او را ازآنكه اصحاب محمّد،محمّد را.
آنگه اين غلام او را ببرد و بكشت،و نام اين غلام نسطاس بود.
چون خبر به رسول-عليه السّلام-رسيد،صحابه را گفت:كيست از شما كه بشود و خبيب را از آن درخت بگيرد [٧]؟زبير گفت:يا رسولاللّٰه!مقداد اسود را با من بفرست تا برويم،باشد كه بياريم.رسول-عليه السّلام-ايشان را بفرستاد،به روز
[١] .آج،لب+تو كه خدايى.
[٢] .مب:و از.
[٣] .مب:بيرون آمد.
[٤] .سورۀ بقره(٢)آيۀ ٢٠٦.
[٥] .همۀ نسخه بدلها:بپرسم.
[٦] .دب،مب:خارى.
[٧] .دب:بياورد.