روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٥٧ - ترجمه
[٢٩٤-ر]خواهد تا رجعت كند تواند ما دام تا از عدّت بيرون نيامده باشد.چون از عدّت به در آمد مالك شود نفس خود را،و مرد را بر او سبيلى نباشد.
فَإِنْ فٰاؤُ ،و المعنى فان رجعوا،اگر بازآيند.و بازآمدن از سوگند به حنث باشد، و هو أن يجامعها،و آن بود كه خلوت كند با زن اگر حاضر و متمكّن باشد،و اگر غايب بود يا متمكّن نبود،عزم كند و گواه بر [١]گيرد بر رجوع او از إيلاء،و شافعى در اين مسئله موافق ماست.و كفّارت واجب بود به نزديك ما و بيشتر فقها.و حسن بصرى و نخعى گفتند:لا كفّارة عليه،لقوله تعالى: فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ.
امّا پس ازآنكه چهار ماه بگذرد،و او رجوع نكرده باشد،فقها خلاف كردند.
بعضى گفتند:چون چهار ماه بگذرد،و رجوع نكرده باشد زن از او باين شود و به يك طلاق بريده،و اين قول عبد اللّٰه مسعود است و زيد بن ثابت و مقاتل بن حيّان و قتاده و كلبى،و مذهب ابو حنيفه است.
و بعضى دگر گفتند:چون چهار ماه بگذرد،و زن صبر كند و رفع نكند مرد [٢]را بر حاكم،بر مرد هيچ نبود و طلاق لازم نيايد،و اين قول بيشتر علما و صحابه است،و مذهب ماست و شافعى و مالك و ابو ثور و احمد و اسحاق. فَإِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ ، محمول است به نزديك ما و بيشتر مفسّران و فقها بر عفو و اسقاط عقاب قيامت.و حسن و ابراهيم و قتاده گفتند:مراد اسقاط كفّارت است.
وَ إِنْ عَزَمُوا الطَّلاٰقَ ،اگر عزم طلاق كنند [٣]،يعنى آنان كه ايلاء كرده باشند،و بعد العزم به نزديك ما باين نشود الّا كه طلاق دهد او به صريح [٤]لفظ،به آن لغت كه زبان او باشد.و اهل مدينه گفتند:اگر امتناع كند از طلاق،حاكم طلاق دهد زن را يك طلاق رجعى.و«عزم»ارادتى باشد كه متقدّم [٥]بود بر فعل،و اگر همه به يكوقت بود،و تعلّق به فعل عازم دارد،و از ميان آن و ميان فعل سهوى و نسيانى در نشود.
و اصل«عزم»،العقد على الشّىء باشد،و قول العرب:عزمت عليك،يعنى
[١] .آج،لب،فق،مر+خود.
[٢] .اساس:مرد.
[٣] .وز،دب،آج،لب،فق:كند.
[٤] .آج،لب،فق،مب،مر:تصريح.
[٥] .همۀ نسخه بدلها:مقدّم.