روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٤٨ - ترجمه
پنهان مىشدند و به شب مىرفتند.چون به تنعيم آمدند و درخت خبيب بديدند،چهل مرد مشرك پيرامون او خفته بودند مست،او را از درخت فروگرفتند،و چهل روز بر او بگذشته بود،و او هيچ متغيّر نشده بود،و دست او به [١]جراحت [٢]نهاده بود و خون از جراحت [٣]مىآمد،رنگ رنگ خون بود و بوى بوى مشك بود.
زبير او را بر اسب خود گرفت و اسب براندند.مشركان بيدار شدند،خبيب را بر درخت نديدند.آواز در قريش دادند،هفتاد سوار بر نشستند و از قفا ايشان بيامدند.
چون در ايشان رسيدند [٤]خبيب را از اسب بيفكند.خبيب چون بر زمين افتاد،زمينش فروبرد،او را بليع الارض خواندند.
آنگه زبير آواز داد و گفت:براى چه مىآيى؟من زبير بن العوّام،مادرم صفيّه بنت عبد المطّلب،و اين كه با من است مقداد بن الاسود است،دو شير بيشهايم،اگر خواهى تا به تيغ كالزار [٥]كنيم،و اگر خواهى[فرود آييم و پياده] [٦]كالزار [٧]كنيم،و اگر خواهى برويم،گفتند:بروى[٢٦٠-ر]هركجا خواهى.و ايشان [٨]با مكّه رفتند، و اينان پيش رسول آمدند.جبريل آمد و گفت:يا رسولاللّٰه!فريشتگان تعجّب نمودند از شجاعت اينان.
و جماعتى منافقان چون ايشان مىرفتند،اعنى خبيب و اصحابش،و آن كار افتاد،ايشان [٩]گفتند:ديدى [١٠]كه اينان چه زيانكار بودند!برفتند و خود را هلاك كردند.چون رسول خبر يافت از گفت ايشان،و ايشان خبر يافتند كه رسول را از گفت ايشان خبر كردهاند،آمدند و به بدل آن سخنهاى نيكو گفتند و سوگند آن به خداى خوردند كه در دل ايشان نفاق نيست،خداى تعالى اين آيت فرستاد [١١].
وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِي الْحَيٰاةِ الدُّنْيٰا ،«من»تبعيض راست
[١] .مج،وز،دب،آج،لب،فق،مب،مر:بر.
[٢] .مب:او دست بر جراحتش.
[٣] .همۀ نسخه بدلها:جراحتش.
[٤] .همۀ نسخه بدلها+زبير.
[٧] [٥] .همۀ نسخه بدلها بجز لب:كارزار.
[٦] .اساس:به جهت وصالى به صورت«پياده قتال و»نونويسى شده است،با توجّه به مج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٨] .مب+بازگشتند و.
[٩] .همۀ نسخه بدلها+را.
[١٠] .مب:ديديد.
[١١] .مب+قوله تعالى.