روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١١١ - ترجمه
خداى بكند و رفث و فسوق [١]نكند از گناه به درآيد چنان كه آن روز كه از [٢]مادر بزاد.
وهيب بن الورد مىگويد:با سفيان ثورى طواف خانه مىكردم در شب،سفيان برفت و من در حجر شدم و نماز مىكردم،سر بر سجده نهادم،آوازى شنيدم كه از ميان استار كعبه به در مىآمد [٣]و مىگفت:يا جبريل [٤]اشكو الى اللّٰه ثمّ اليك ما يفعل هؤلاء الطّائفون حولي من تفكّههم فى الحديث و لغطهم [٥]و سومهم.
وهيب [٦]گفت:من تأويل [٧]كه خانه با جبريل شكايت مىكند،مىگفت:شكايت مىكنم با خداى پس [٨]با تو اى جبريل ازآنكه اين طوافكنندگان مىكنند از مزاح و گفتا گوى [٩]در پيرامن من [١٠]و نرخ چيزها كردن.
و اصل«جدال»و«جدل»و«مجادله»از جدالت است و هو الارض و آن [١١]زمين باشد،يقال:جادلته فجدلته،اى صارعته فصرعته على الارض. وَ مٰا تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ يَعْلَمْهُ اللّٰهُ ،و آنچه شما كنى از خير خداى داند.آيت وارد است مورد ترغيب [١٢]،و معنى آن است كه:من عالمم به آنچه مىكنى از خير و بر من فرونمىشود [١٣]تا واثق باشى به آنكه بر من بنشود به وقت جزا به اجزا و تفاصيل آن عالمم تا همۀ را جزا به سزا بدهم[٢٤٧-پ]،چه از حقّ آنكه عالم الذّات بود آن است كه عالم بود به همۀ معلومات بر هر وجهى كه صحيح بود كه بدانند.
آنگه تحريض [١٤]كرد خلق را بر طاعت و پرهيزگارى،گفت: وَ تَزَوَّدُوا ،و زاد برگيرى، فَإِنَّ خَيْرَ الزّٰادِ التَّقْوىٰ ،كه بهترين زاد تقوى و پرهيزگارى است.
مفسّران گفتند:آيت وارد است در باب قومى كه ايشان از يمن به حج آمدندى بىزاد،گفتند [١٥]:نحن وفد اللّٰه افتراه لا يطعمنا،ما وفد خداييم ما را طعام نخواهد [١٦]دادن؟
[١] .چاپ شعرانى(١١٧/٢)+و جدال.
[٢] .همۀ نسخه بدلها بجز مر:كز.
[٣] .لب:مىآيد.
[٤] .فق:جبرئيل.
[٥] .دب:تعظيم.
[٦] .مب،مر:وهب.
[٧] .همۀ نسخه بدلها بجز مر+برآن كردم.
[٨] .مج،وز،دب،لب،فق،مر:خدايش،با توجّه به آج و ترجمه عبارت تصحيح شد.
[٩] .لب،مب:گفتگوى،فق،مر:گفتگوى.
[١٠] .مج:اين،مب:وى.
[١١] .دب،آج،لب،مر+به.
[١٢] .مب+را.
[١٣] .دب،آج،لب،فق،مب،مر:بر من فوت.
[١٤] .دب،لب،فق،مب،مر:تحريص.
[١٥] .مب:گفتندى.
[١٦] .مر:نخواهند.