روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٥٢ - ترجمه
كس به نزديك خداى مردى سخت خصومت ستيزهكش [١]باشد،و قال الرّاجز:
تلدّ اقران الرّجال اللّدّ
و قال الشّاعر:
انّ تحت التّراب حزما و عزما
و خصيما الدّ ذا مغلاق
زجّاج گفت:اشتقاق او من لديدى العنق اى جانباه،از سويهاى گردن است، يعنى به هر جانب كه به او فراز شوى گردن بر پيچد.و«خصام»،مخاصمه باشد،و اين قياس مطّرد است،فعال در معنى مفاعله،اين قول ابو عبيد [٢]است.
زجّاج گفت:«خصام»،جمع خصيم باشد كطويل و طوال و كريم و كرام،اين نيز قياسى مطّرد است،و قيل:جمع خصم.و گفت:«خصم»را بر خصوم و خصام جمع كنند،كبحر و بحور و بحار.و بر اين وجه اضافة الشّىء الى جنسه باشد، كقولهم:كريم الرّجال و هو شجاع الفرسان،و اضافت به معنى«من»باشد،من باب خاتم فضّة و باب ساج [٣].
زجّاج گفت:حقيقت خصومت تعمّق در بحث باشد،و از اين جا گوشها [٤]جوال را خصوم گويند.
سدّى گفت:«الدّ الخصام»اعوج الخصام باشد،كژ خصومت،يعنى خصم راه به سر خصومت او نبرد.
و مجاهد گفت:«الدّ»آن بود كه مستقيم نبود در خصومت،و اين در معنى قول سدّى است.
حسن بصرى گفت:«الدّ»دروغزن باشد.قتاده گفت:شديد القسوة سخت و سنگدل [٥]باشد در معصيت،و در باطل مجادل بود،عالم زبان جاهل عمل باشد، حكمت گويد و خطبه [٦]كند،به زبان خاطب بود و به عمل خاطى [٧]،به زبان خطيب [٨]و به عمل مخطى نه مصيب.
[١] .آج،لب،فق،مب،مر:ستيزه گر.
[٢] .دب:ابى عبيده،مب،مر:ابو عبيده.
[٣] .لب،فق،مب+و بحار.
[٤] .گوشها/گوشهها،دب،لب،فق:گوشهاى.
[٥] .همۀ نسخه بدلها بجز مب:سخت سنگدل.
[٦] .مج:حكم گويد و خطئيت.
[٧] .مج،وز،لب:خاطبى.
[٨] .آج،لب،فق+قول،مب:خطيب القول.