تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٤٣ - منتخباتى از جملات كتاب نود و سه تأليف ويكتور هوگو ترجمه از آقاى منصور زنديه
١١ - « هرگز رقت قلب نمى يافت و غير قابل فساد بود و آن هم هر نوع ، چه رشوه كه وجدان را فساد مى كند و چه ترحم كه عدالت را فاسد مى سازد . بروح و قلب خود دو روكش نورانى داشت . يكى انضباط و ديگرى فرمان . » [١] ١٢ - آن چه يك پرنده مى خواند كودك به كلمه مى آورد . هر دو سرود ربانى است سرودى نامشخص با لكنت زبان عميق .
كودك بيش از يك پرنده سر نوشت تاريك بشرى در برابر خود دارد و در نتيجه غم افرادى كه گوش مى كنند مخلوط با شادى كودكى كه آواز مى خواند به وجود مى آيد . عالىترين سرود مذهبى كه ممكن است روى زمين شنيده شود ، لكنت روح انسانى بر روى لبهاى بچه است .
اين نجواى مبهم فكر كه هنوز مظروف نامشخصى بيش نيست ، معلوم نيست چه نداى لا شعورى بجانب عدالت ابدى است . شايد اين يك تعظيم بر آستانهء جهان است تعظيمى خاضعانه و متأثر كننده . . . » بد بختى فرا رسد يك پناهگاه مطمئن خواهد بود » .
زمزمهء كودك هم كمتر و هم بيشتر از سخن اثر دارد . واضح نيست ، آواز است هجايى نيست ، كلام است ، اين زمزمه از آسمان شروع شده است ، ولى در زمين ختم نمى شود ، قبل از تولد است و ادامه دارد . دنبالهاى است اين محتوى كلمات نامفهوم ، چيزى است كه هنگام فرشتگى مى گفتهاند و چيزى است وقتى كه انسان شدند باز هم خواهند گفت . گهواره گذشته و ديروز دارد مانند قبر كه آينده و فردا دارد .
اين فردا و اين ديروز نغمهء دوگانه و ناشناس خود را با اين زمزمهء مبهم مخلوط مى كند ، هيچ چيز از ابديت گرفته تا مسئوليت و دوگانگى سر نوشت روح و جسم مثل اين سايهء دهشت انگيز در اين روح گل رنگ خدا را اثبات نمى كند . » [٢]
[١] نود و سه ، ويكتور هوگو ، ص ٣٢٦ . .
[٢] نود و سه ، ويكتور هوگو ، ص ٣٤٠ . .