تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٨٤ - منتخباتى از سنگ تراش سن پوان از آلفونس دولا مارتين
[ كلود ] :
« - نه ، در آن موقع هيچ كليسا و كشيش نبود كه در مقابل پول به مردمان چيزى بياموزد و هر كس بر حسب دل خواه خود صاحب عقيدهاى بود و خداوند را به هر نحوى كه ميل داشت مى پرستيد و حتى عدهاى بودند كه به هيچ وجه خداوند را پرستش نمى كردند ، براى اين كه مى گفتند كه : كشيشان با سلاطين و بزرگان ساختهاند تا خدا را حامى خويش جلوه دهند و زمين را به نام او قبضه كنند . من به اين گونه مردم مى گفتم :
اگر ديگران به خداى شما نام و نسبت غلط دادهاند ، آيا دليل اين مى شود كه از او روى بگردانيد ؟ باور كنيد كه من براى اين گونه لا مذهبها متأثر مى گشتم و به نظرم مى رسيد كه روح آنان از ديده گان برادرم گراتين به مراتب نابيناتر است . من حتى المقدور از آنان اجتناب مى كردم و همان طور كه براى بد بختترين مردمان دعا مى كنند من هم براى آنها مخصوصاً دعا مى كردم . بر عكس اگر كسانى صاحب مذهب بودند و با دل و جان پاك در برابر چيزى زانوى پرستش به زمين مى زدند ، مذهب آنها هر چه و معبود آنها هر كه بود به سويشان مجذوب مى شدم و با خود مى گفتم :
اينها نيز مانند من دو چشم باطنى دارند و خداوند را به صورت مخصوصى مى بينند و در ديدن و شناختن و پرستيدن او كم و بيش مى كوشند و همين نيت باعث افتخار و شرف و نيكى آنها مى شود ، زيرا وقتى كسى خود را در برابر نيكى مطلق ديد ، ممكن است نيك گردد ، ولى ممكن نيست بد باشد . وقتى كه معابد گشوده شد و ملت دو باره خداوند را شناخت و هر كس در مذهب خود آزادى يافت من خوشوقت شدم ، بدون آن كه بدانم از چه خوشوقت شدهام و با خود گفتم :
حالا مى توان ما را ملت ناميد ، ولى سابقاً در حكم گله بوديم . » [١]
[١] سنگتراش سن پوان ، ص ١٥٧ - ١٥٦ . .