در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ٤٥ - ١٠ - توجه دادن به رسالت علم و عالم
يا بزرگداشتى غلو آميز از چهرهاى نامدار- با آميزهاى از آيات و روايات- از سوى عالم است كه پايه و اساس بدعتى رسوا و شرك آلود و انحطاط آفرين را در جامعه و دنيايى مىريزد و آن گاه، هم مايه گمراهى و تباهى و عقب ماندگى خود او مىگردد و هم بسيارى ديگر؛ و آن گاه براى برافكندن و زدودن آثار ويرانگر آن، چه سرمايههايى بايد تباه گردد.
«و انّ شرّ النّاس عند اللَّه امام جائر ....»
و يا تبديل به جاده صاف كن استبداد شدن، به صورت مدار و محور ظالمان در آمدن، پل پيروزى آنان گرديدن، نردبان ترقى آنان شدن، سردار تراشيدن و امير پروردن، سايه خدا و نماينده او ساختن، سوق دادن مردم ساده دل به بارگاه ستم، گرايش و ركون و كرنش به بيداد نمودن، تملّق و چاپلوسى و بت تراشيدن، و خدشهدار ساختن چهره عالمان راستين و آزاديخواه و ستم ستيز و طرفدار حقوق و آزادى مردم و زير سؤال بردن آنان از سوى عالم دنيا دوست و دنيادار و شيفته جاه و مقام يا ابزار دربارها و دستگاهها و دفترها و مراكز قدرت است كه روح و جان دين را مىگيرد و مذهب را اسير و بازيچه خودكامگان شرارت پيشهاى مىسازد كه با سوء استفاده از آن، هواهاى دل خويش را مىجويند و بر شبستانى سرد و خاموش يا گورستانى ساكت و مطيع فخر مىفروشند و خدايى مىكنند.
«فانّ هذا الّذين قد كان اسيرا في ايدى الاشرار، يعمل فيه بالهوى و تطلب به الدّنيا.»
[١] آرى اين گونه است كه حسين ٧ در نهضت اصلاحگرانهاش بر آن است تا علم و عالم، شعر، و شاعر، خطيب و خطابه، واعظ و موعظه، اندرز و اندرزگو، محقق و پژوهشگر، نويسنده و استاد، روشنفكر مذهبى و عالم دينى، امام جمعه و جماعت
[١]- نهج البلاغه، نامه ٥٣.