در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ١٨٦ - بارشى از باران حقايق بر كوير دلها
و انس بن مالك، و جابر بن عبد اللَّه الانصارى، و سهيل بن سعد السّاعدى يخبروكم عن هذا القول، فان كنتم تشكّون، أ فتشكّون أنى ابن بنت نبيّكم؟ و اللَّه ما تعمدت كذبا منذ عرفت أن اللَّه يمقت عليه أهله، فو اللَّه ما بين المشرق و المغرب ابن نبى غيرى ....»
هان اى مردم! حقيقت را از «زيد بن ارقم» كه از ياران پيامبر شما بوده است و اينك نيز در جامعه شما زندگى مىكند، بپرسيد! از «براء بن عازب» جويا شويد! از «انس بن مالك» پرسش كنيد! از «جابر بن عبد اللَّه انصارى» بپرسيد! «از سهيل بن سعد ساعدى» بخواهيد تا واقعيتها را به شما باز گويند و به شما پاسخ دهند كه آنچه من مىگويم حقيقت دارد و آنها را از پيشواى گرانقدر توحيد و پيامبر گرامى شنيدهاند يا نه؟
آيا از آن حضرت اين گفتار جاودانه را با گوش خود شنيدهاند كه در مورد من و برادر ارجمندم حسن ٧ فرمود: آنان دو گل بوستان من و سالار جوانان و جوانمردان بهشتند؟
هان اى مردم! اگر براستى در اين مورد ترديد مىكنيد، آيا در مورد اين واقعيت نيز ترديد داريد كه من فرزند دخت گرانمايه پيامبر شما، فاطمه ٣ هستم؟
هان اى قوم! به خداى سوگند كه اگر شرق تا غرب جهان را زير پا نهيد و همه جامعهها را بگرديد و جستجو كنيد جز من كسى را كه فرزند پيامبرتان باشد نخواهيد يافت.
آيا اين براى بيدارى شما بسنده نيست؟
آيا اين كافى نيست تا موضع خويش را عوض كنيد و جبهه بيداد و خشونت و سركوب را ترك نماييد؟
آن گاه [آن بزرگ انسان روى زمين، ميدان كربلا را به دادگاهى براى محاكمه استبداد تبديل ساخت و باران حقايق را براى ثبت در تاريخ و انهدام برج و باروى ريا و فريب و شقاوت كسانى كه به نام خدا و پيامبر و قرآن و اسلام هواهاى جاهطلبانه و شيطانى خويش را مىجستند، باراند و نمايندگان و مهرههاى درشت