در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ٣٦٣ - «عبيد» و«ابن سعد»
فرود كيفر و بلا بر كشندگان حسين ٧
پس از شهادت حسين ٧ براى خريد گندم به روستاهاى كربلا رفتيم و در آنجا به مردى از قبيله «طى» وارد شديم.
در آنجا ضمن گفتگو، سخن از كشندگان حسين ٧ به ميان آمد و ما همان گونه كه بر سر سفره بوديم، خاطر نشان كرديم كه همه آن تبهكاران و ظالمانى كه در كشتن پسر پيامبر دست داشتند، به بدترين شيوه، به كيفر كار خود رسيدند و خدا آنان را نابود ساخت! مرد سالخوردهاى كه بالاى سر ما ايستاده بود، با شنيدن اين سخن، گفت: اين گفتار از دروغهاى شما مردم عراق است؛ به خداى سوگند كه من با كشندگان حسين بودم و اينك اينجا ايستادهام، در اين روستاها، نه كسى از من ثروتمندتر است، و نه هيچ بلا و گرفتارى گريبانم را گرفته است! ما از غذا دست كشيديم و در همان حال روغن چراغى كه اطاق را روشن مىكرد، رو به پايان بود و رفت كه خاموش گردد، امّا آن مرد سالخورده جلو رفت و كوشيد تا با انگشت خويش، فتيله چراغ را رديف نموده و به آن روغن بريزد كه يكباره انگشت او آتش گرفت! بىاختيار انگشت خود را به دهان نزديك كرد تا خاموش سازد، كه به ناگاه ريشش شعلهور گرديد! به طرف آب دويد تا خود را به آب افكند و از آتش رها سازد، امّا تلاشش بيهوده بود و جاى مناسبى نيافت؛ و به خداى سوگند، خود مىديدم كه از فرق سر تا نوك پا آتش گرفت و به گونهاى سوخت كه تنها مشتى زغال و خاكستر از او بر جاى ماند![١]
«عبيد» و «ابن سعد»
پس از شهادت پيشواى آزادى بود كه دوستى و پيوند سياسى «عبيد» و فرمانده سپاهش، «عمر بن سعد»، بسان بسيارى از خودكامگان و زورمداران به سردى و جدايى گراييد! روزى «عبيد» به «عمر» گفت: نامهاى را كه در باره چگونگى برخورد با حسين
[١]- بحار، ج ٤٥، ص ٣٠٧، ح ٧.