در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ٢٧٢ - هان اى خونخواهان پيامبر!
در خون بر روى خاك گلرنگ شهادتگاهش رها كردند.
تاراج سراپرده حسين
و آن گاه غارتگران اموى به غارت سرا پرده حسين و خاندان و كودكانش پرداختند و در اين راه به چنان شقاوت و شرارتى دست يازيدند كه از روسرى و مقنعه بانوان، انگشتر و گوشواره زنان، و دستبند و پابند دختران خردسال نيز نگذشتند و آنها را با وقاحت و سنگدلى بهت آورى از سر، انگشت، گوش و دست و پاى آن آزادههاى آواره بيرون كشيدند و به نام نامى و موقعيت گرامى دين و خلافت و ولايت خود ساخته اموى به غارت بردند.
كار شرارت و غارت سراپرده حسين ٧ و كودكان بىدفاع آن حضرت به آنجا رسيد كه مرد نمايى از قبيله «سنبس» به يكى از دختران خردسال حرم اهل بيت هجوم برد و چادر او را از سرش كشيد و به غارت برد و بدين صورت آنان را بدون روپوش و مقنعه و چادر گذاشتند ...
و از رويدادهاى غمبارى كه قلب مرا اندوه زده ديدگانم را گريان ساخته، درهم شكستن حرمت خاندان شكوهبار پيامبر به دست استبداد اموى است.
سپاه استبداد پوشش از سر بانوان و دختران دلير و آزادهاى كشيدند كه وقتى پوشش از سر آنان به يغما رفت، بسان خورشيد نورافشانى مىكردند.
در برابر غارتگرى ددمنشان اموى دليرانه مقاومت كردند و با همه وجود ناله سر دادند و نداى مظلوميت خويش را تا دامنه قيامت طنين افكن ساختند آنان از نسل و تبار هاشم بودند و با صداى رسا و وا محمدا سر دادند ...
و برترين انسان عصرها و نسلها را صدا زدند.
هان اى خونخواهان پيامبر!
تاراج سراپرده حسين ٧ و غارت دختران و بانوان آن حضرت تكاندهنده بود! زنى از عشيره «بكر بن وائل»- كه به همراه شوى خويش در سپاه اموى بود- هنگامى كه اين حرمتشكنى و تاراج ظالمانه و ددمنشانه حرم پيامبر را ديد، به گونه اى دگرگون شد كه شمشيرى برگرفت و مردان عشيرهاش را بيارى طلبيد و فرياد