در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ١٥٧ - پيك ويژه
امّا جرأتها و جسارتها و شجاعتها و شهامتها در مزرعه وجود استبدادزدگان خشكيده و آتش گرفته و به خاكستر تبديل شده بود؛ به همين جهت شمشيرهاى همانان را بر ضدّ محبوب و مطلوب و اميد و نجات بخششان برهنه ساخته بودند!!! و اين گونه بود كه آن بنده هوشمند و روشن انديش خدا مىگفت: دلهاى مردم با توست، امّا دريغ و درد كه شمشيرهايشان بر ضدّ تو و به همراه رژيم تاريك انديش و خشونت پيشه و خودسر و قانون گريز اسلام پناهان دروغين و عوامفريب و عوامباز اموى است! و اين جنايت هولناكى است كه همه استبدادگران قرون و اعصار بدان دست يازيدهاند؛ چرا كه آنان بدان دليل كه لياقت و شايستگى حاكميّت بر دلها و انديشهها را ندارند، بر جسم انسانها مىتازند و زبان آنان را مىبندند و با بىرحمى و خشونت و زور عريان و نيمه عريان، جسمها را به راهى جز راه جانها و انديشهها مىكشانند!][١]
آماده باش «عبيد»
حركت كاروان حسين ٧ از مكّه به سوى عراق، به گوش «عبيد اللَّه» رسيد و او نيز به فرمانده سپاه خويش، «حصين»، آمادهباش داد و بىدرنگ انبوهى از نيروهاى تازه نفس را به سركردگى او فرمان حركت داد.
سركرده سپاه پسر مرجانه تا «قادسيّه» پيش آمد و در آنجا پياده شد و نيروهاى پياده و سواره خويش را از «قادسيّه» تا «خفّان» و از منطقه «قطقطانه» تا كوه «لعلع» و ديگر راههايى كه به كوفه مىرسيد مستقر ساخت، و به آنان نظم و سازمان داد و در حقيقت اندكى بيرون از شهر كوفه راههاى عبور و مرور را بست و بطور رسمى حكومت ترور و وحشت اعلان كرد.
پيك ويژه
كاروان حسين ٧ بر سر راه خويش به منزلگاه «حاجز» رسيد، و آن گرانمايه عصرها و نسلها از آنجا نامهاى به مردم كوفه نوشت و آن را به همراه پيك ويژهاى به نام «قيس صيداوى» به سوى آنان فرستاد.
[١]- از مترجم.