در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ١٦٣ - نامه فرماندار مكه به دربار خلافت
پس چه باك از شهادت؟!
باز هم كاروان شور و ايمان به راه خويش ادامه داد تا در نيمههاى روز به منزلگاهى به نام «ثعلبيه» رسيد.
در آنجا بود كه حسين ٧ در حالى كه سر بر روى زانو نهاده بود اندكى به خواب رفت و بيدار شد و فرمود:
«قد رأيت هاتفا يقول: أنتم تسرعون و المنايا تسرع بكم الى الجنّة.»
درست در همين لحظات كه چشمانم به خواب رفت، ندا دهندهاى را ديدم كه مىگويد: شما اى كاروانيان! آرى، شما! به سوى كوى شهادت شتاب مىكنيد و مرگ نيز شما را به سوى بهشت پرطراوت و زيبا مىراند.
فرزند ارجمندش، على با شنيدن سخن پدر گفت:
«يا أبه أ فلسنا على الحقّ؟»
پدر جان! مگر ما بر شاهراه حق و عدالت گام نسپردهايم؟
آن حضرت فرمود:
«بلى و الّذى اليه مرجع العباد.»
چرا پسرم! به آن خدايى كه بازگشت بندگان به سوى اوست، ما در راه حقّ و عدالت و در انديشه نجات و آزادى مردم و زنده ساختن حقوق پايمالشده آنان و شرايط و روابط آزادمنشانه و خداپسندانه هستيم و براى خدا اين رنجها را به جان مىخريم.
جوان انديشمند حسين ٧ گفت:
«اذن لا نبالى بالموت.»
در اين صورت پس چه باك از مرگ پرافتخار و شهادت در راه خدا؟!
نامه فرماندار مكّه به دربار خلافت
در اين مورد آوردهاند كه: فرماندار مكه، «عمرو بن سعيد» نامهاى به شام نوشت و در آن دعوت عدالتخواهانه و اصلاحطلبانه پيشواى آزادى را به يزيد گزارش كرد؛ هنگامى كه او آن نامه را خواند به زمزمه اين شعر پرداخت كه:
فان لا تزر ارض العدو و تأته ...