در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ١١٧ - ٣ - فرزندان«بنى عامر»
گشت! به خداى سوگند! لحظهاى به همراه ما، خويشتن را به خطر نخواهى افكند جز اين كه ما نيز به همراهت خود را به درياى خطر خواهيم زد. و به مشكل بغرنجى بر نخواهى خورد جز اين كه ما نيز در خواهيم يافت.
ما در ميدان كارزار، تو را با شمشيرهاى آخته خويش با همه وجود يارى خواهيم كرد و با ذره ذره جسم و كالبدمان تو را حافظ و نگهبان بوده و از خطرات و موج گرفتاريها حراست خواهيم نمود. بنا بر اين، اگر مىخواهى حسين ٧ را يارى كنى، بپا خيز! «... ننصرك بأسيافنا، و نقيك بأبداننا، اذا شئت فقم.»
٢- گروه «بنى سعد»
از پى قبيله «بنى حنظله»، نسل و تبار «بنى سعد» بپا خاستند و گفتند:
هان اى ابا خالد! به باور ما بدترين چيزها در اين راه مخالفت با ديدگاه دقيق و درست تو، در مورد حسين ٧ و حركت خيرخواهانه، اصلاحطلبانه، آزاديخواهانه، انسانى و خدا پسندانه او و بيرون رفتن از رأى و نظرگاه توست. آرى، بدترين كار، مخالفت با تو در اين مورد است.
در گذشته «صخر بن قيس» ما را به ترك پيكار فرمان داد و ما نيز نظر او را ستوديم و از مبارزه كنار رفتيم و توان و نيروى ما باقى ماند. اينك به ما فرصت و مهلت ده تا ياران خويش را گرد آوريم و اين موضوع را مورد مطالعه و ژرفنگرى قرار دهيم و پس از تبادل نظر و مراجعه به آرا و ديدگاههاى دوستان خويش، به خواست خدا، خبر خوبى برايت خواهيم آورد و رأى خود را بر يارى فرزند ارجمند پيامبر- كه براى نجات دين و دفتر و پيكار با استبداد سياهكار اموى بپا خاسته است- اعلان خواهيم كرد.
٣- فرزندان «بنى عامر»
سپس فرزندان قبيله «بنى عامر» بپا خاستند و در پاسخ فراخوان قهرمان «نهشلى»، گفتند: هان اى ابا خالد! ما فرزندان پدر تو و هم پيمانان جامعه و مردم تو هستيم. از اين رو هر گاه تو بر كسى خشم گيرى، ما از او خشنود نخواهيم شد و اگر تو