در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ٤٠٤ - فراخوان ياران
قدرت مىباشند. اگر شما براستى در انديشه استقرار نظم و آرامش هستى و اگر براستى «ابن زبير» عراق را مىخواهد، بايد هم اكنون مختار را بخواهى و زندانش كنى و گر نه ديرى نخواهد پاييد كه نه نشانى از تاك مىماند و نه تاك نشان.
او پس از هشدار آنان گروهى از جمله: «زائدة بن قدّامه» را كه از بستگان مختار بود به سوى او گسيل داشت تا او را به استاندارى دعوت كنند و آنان نيز پيام استاندار را به او رساندند.
مختار بدون آگاهى از آنچه در مسجد گذشته است آماده ديدار شد، امّا «زائدة» براى هشدار به او به تلاوت اين آيه پرداخت:
«وَ إِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ ...»[١] و او با شنيدن اين آيه، خود را به زمين افكند و ملافهاى بر سر كشيد و ناله كنان گفت: ديگر توان حركت ندارد و به بهانه شدّت تب به بستر بيمارى رفت و آنان جريان او را به استاندار گزارش كردند و او گفت: اينك تا زمانى ديگر رهايش كنيد.
فراخوان ياران
مختار به بهانه بيمارى به بستر رفت و بىدرنگ پيكهايى به سوى سرداران خويش گسيل داشت و به كمك او ياران را فراخواند و آنان را در خانههاى اطراف براى ساعت موعود جاى داد و پس از مشاوره با سرداران خويش بويژه «ابراهيم بن اشتر» بر آن شد كه در شب جمعه، برابر با چهارم ربيع الاوّل به سال ٦٦ ه. ق قيام را آغاز نمايد.
يك شب پيش از شب موعود بود كه ابراهيم بن اشتر لباس رزم پوشيد و به همراه گروهى از جنگاوران قبيله خويش به سوى مقرّ مختار حركت كرد و بر سر راه خويش با نيروهاى استاندار كه حكومت نظامى اعلان كرده بودند، برخورد كرد و با پيش آمدن درگيرى و كشته شدن يكى از سركردگان سپاه «عبد اللَّه بن مطيع»، آغاز قيام، يك شب به پيش افتاد.
مختار خود نيز لباس رزم پوشيد و به طرفداران خويش دستور داد تا با طنين افكن
[١]- سوره ٨، آيه ٣٠.