در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ٢٩٧ - سخنان جانسوز فاطمه در دروازه كوفه
شما، كج انديشان، ريختن خون ما و به تاراج بردن دارايىهاى ما را روا اعلان كرديد؛ چنان كه گويى ما در پندار شما از نسل و تبار اسلامستيزان و يا حق ناپذيران هستيم و به حيات و حقوق و امنيت و حرمت فرد و يا جامعه و تمدنى تجاوز كردهايم.
هان اى مردم! مباد از ريختن خون ما و غارت دارايىهايمان شاد و شادمان باشيد و به خود وعده آرامش دهيد، چرا كه گويى هم اكنون عذاب مرگبار و درد انگيز خدا بر شما تبهكاران از راه مىرسد، و باران كيفرها و بلاهاى پياپى بر شما مىبارد بهوش باشيد! كه لعنت و عذاب خدا نثار ستمكاران است! هان اى مردم كوفه! مرگ و نابودى بر شما باد! شما چه كينه و خونخواهى با پيامبر خدا داشتيد كه براى انتقامجويى و كينهتوزى برخاستيد؟! و كدامين حق قصاص و انتقام را نزد آن حضرت، از آن خود مىپنداشتيد كه با برادر و جانشين راستين او، على ٧، آن گونه دشمنى ورزيديد؟! كار بىوفايى و بدانديشى شما به جايى رسيد كه يكى از شما بر اين شقاوت و بيداد بر خود باليد و گفت: ما بوديم كه على ٧ و فرزندان او را با نيزهها و شمشيرهاى هندى به خاك و خون كشيديم.
و ما بوديم كه بانوان آزاده و سرفراز آنان را بسان اسيران ترك و تاتار به بند اسارت بستيم! و ما بوديم كه فرزندان على را زديم و كشتيم و غارت كرديم؛ چه زدن و بر خاك و خون كشيدن و كشتنى!! هان! اى عنصر تاريك انديش و خمود كه بر جنايت و شقاوت خويش مىبالى! خاك بر دهانت باد! آيا بر كشتن مردم آزاده و پرواپيشهاى مىبالى كه خدا در كتاب پر شكوه خود آنان را ستوده و پاك و پاكيزه ساخته و هر گونه پليدى و گناه را از آنان دور ساخته است؟
پس در اين كينه و عقده حقارت بسوز و بسان پدرت- كه همانند جانور درنده، خود را بر زمين مىزد و بر خاك مىساييد- تو هم خود را بر زمين بكوب و بر خاك بساى! اما بدان كه براى هر انسانى همان چيزى خواهد بود كه در زندگى در راه آن تلاش كرده و آن را به دست آورده است؛ به راستى آيا به نعمتها و موهبتهايى كه خداى مهربان به ما خاندان رسالت ارزانى داشته است، حسد مىورزيد؟!