در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ٣٢٨ - نداى جانسوز آن بانوى آزاده و آزاديبخش
«عبد الملك بن مروان» آورده است كه: وقتى سر مقدّس حسين ٧ را به بارگاه يزيد آوردند، او، رو به آن سر نازنين كرد و گفت: اگر ميان تو و پسر مرجانه پيوند خويشاوندى بود خواستهات را مىپذيرفت و با تو وارد جنگ نمىشد؛ و آن گاه به خواندن اين شعر پرداخت كه:
|
نفلّق هاما من رجال أعزّة |
علينا و هم كانوا أعقّ و أظلما |
|
سرهاى كسانى را شكافتيم كه براستى توانمند و شكستناپذير و عزيز بودند، اما چه بايد كرد كه آنان با نشر و پخش انديشه عدالتخواهانه و اصلاحطلبانه خويش و مبارزه بر ضد قدرت بىچون و چراى ما، حق ناشناستر و خطرناكتر مىنمودند و با ما سر سازش نداشتند.
و امام سجّاد ٧ با ديدن سر نورانى پدر، به تلاوت اين آيه شريفه پرداخت كه:
«ما أَصابَ مِنْ مُصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي أَنْفُسِكُمْ إِلَّا فِي كِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ»
[١] «هيچ مصيبتى نه در زمين و نه در جانهاى شما به شما نمىرسد جز آنكه پيش از آنكه آن را پديد آوريم، در كتابى ثبت است؛ اين كار بر خدا آسان است.»
نداى جانسوز آن بانوى آزاده و آزاديبخش
امّا زينب، دخت سرفراز فاطمه ٣، هنگامى كه چشمش به سر بريده برادر افتاد، دست برد و گريبان پاره كرد و آن گاه با نوايى اندوهبار و جگر سوز نداد داد كه: «يا حسيناه! يا حبيب جدّه الرّسول! و يا ثمرة فؤاد الزّهراء البتول! يا ابن بنت المصطفى! يا ابن مكّة و منى! يا ابن علىّ المرتضى!» اى داد! اى حسين عزيز! اى محبوب دل نياى گرانقدرش پيامبر!
[١]- سوره ٥٧، آيه ٢٢.