در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ٢٤٦ - ٣٠ - شهامت و شهادت فرزند ارجمند حسين
و چهرهها و سينههاى بيدادگران را آماج شمشيرها، نيزهها و تيرهاى ستم سوز خود ساختند.
آنان در آگاهى و انديشه، ايمان و اخلاص، شهامت و شجاعت و در رويارويى با بيدادگران همان گونه بودند كه «ابن نباته» در سرودهاش آنان را وصف مىكند:
|
لقوا نبلنا مردّ العوارض فانثنوا |
لا وجههم منه نحى و شوارب |
|
|
خلقنا بأطراف القنا في ظهورهم |
عيونا لها وقع السيوف حواجب |
|
باران تيرهاى ما به گونهاى بر سر و روى آنان باريدن كرد كه با ذلت و خوارى پشت به ميدان كردند و سپاهشان درهم شكست.
ما به گونهاى آنان را آماج شمشيرها و سرنيزههاى خويش ساختيم كه بر پشت آنان از انبوه زخمها گويى چشم و ابروها ترسيم كرديم. و شگفتتر اين كه جان آن تجاوزكاران را در حالى كه به سرنوشت سياه خويش مىكردند برق آسا گرفتيم.
و سرانجام پس از تلاش و فداكارى و جهادى به يادماندنى سر بر بستر شهادت نهادند.
٣٠- شهامت و شهادت فرزند ارجمند حسين ٧
زمانى كه جز شمارى اندك از خاندان ارجمند حسين ٧، ديگر يار و ياورى براى آن حضرت و آرمان آسمانى و انسانىاش نمانده بود، فرزند ارجمندش «على» آماده جهاد و دفاع شد.
او كه زيباترين و خوشسيماترين مردم بود و روز شهادت فراتر از ده سال از عمرش مىگذشت و در بهاران نوجوانى و جوانى بود، نزد پدر گرانقدرش آمد و اجازه رفتن خواست.
حسين ٧ به او اجازه رفتن داد و در همان حال به جمال نورافشان و قامت زيبندهاش نگريست و باران اشك از ديدگان فرو ريخت. آن گاه زمزمه كرد كه:
«اللّهم اشهد انّه قد برز إليهم غلام يشبه رسول اللَّه خلقا و خلقا و منطقا.»
بار خدايا! بر حق كشى و بىرحمى اين بيداد گران گواه باش كه اينك جوانى به