در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ٣٨٢ - امير توابين
زبان تو جارى ساخت، به باور من، درستترين گفتار بود و تو به برترين كارها كه مبارزه با استبدادگران و جهاد با تبهكاران و توبه و بازگشت از گناهان به سوى حق و شناخت مسئوليت و عمل به آن است، اشاره كردى؛ بر اين اساس گفتارت را به جان خريداريم و دعوتت، يكسره پذيرفته است.
و نيز آنچه در مورد گزينش امير در گفتارت آمد، تا مردم به سوى او پناه برند و پرچم برافراشتهاى كه زير آن گرد آيند، اين هم ديدگاه درستى است، و ما نيز آن را مىپذيريم. اينك اگر خود شما بار اين مسئوليت گران را به دوش كشى، از نظر ما پسنديده و در ميان ما چهرهاى روشن انديش و دوست داشتنى و مطلوبى؛ و اگر ياران موافق باشند تا از ميان شما بزرگان، «سليمان»- كه در اين ديار، بزرگ دوستداران خاندان رسالت، يار و همنشين پيامبر، مردى شجاع و دورانديش و داراى سابقهاى ديرينه در دين باورى و ديندارى و امانتدارى است، بار اين مسئوليت را به دوش كشد- اين نيز كارى بسيار پسنديده خواهد بود؛ چرا كه ايشان نيز مورد اطمينان و اعتماد مردم است.
پس از سخنان «رفاعة»، «عبد اللَّه بن سعد» بپا خاست و در گفتارى كوتاه سخنان هر دو را تأييد كرد و مقرّر شد كه «سليمان بن صرد» مسئوليّت تدبير امور را به كف گيرد.
امير توّابين
در اين شرايط بود كه امير توّابين جناب «سليمان»، رشته سخن را به كف گرفت و پس از ستايش خدا گفت:
ياران! من نگران آنم كه از اين روزگار سخت و دردناك، و از اين دنياى تيره و تار و غمبار كه بيداد آن بزرگان شيعه را فرا گرفته است، به روزى روشن و نويد بخش نرسيم؛ همه ما چشم به راه دوختيم و گردن كشيديم كه خاندان وحى و رسالت بر ما منّت نهند و به شهر و ديار ما بيايند، و به آنان وعده يارى و همراهى داديم؛ و اصرار در دعوت خويش نموديم؛ امّا دريغ و درد كه پس از آمدن آن عزيزترينهاى روزگاران، به آفت مرگبار سستى و غفلت و ترس و درماندگى گرفتار آمديم و سوگمندانه آنقدر پا به پا كرديم كه فرزند گرانمايه پيامبر و عصاره وجود و پاره تن آن حضرت، در چند قدمى ما سر بر بستر شهادت نهاد و خون پاكش بر ريگهاى تفتيده نينوا ريخته شد.