در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ٢٠٤ - پرتوى از درايت و شهامت پرچمدار عاشورا
دنياپرستى و جاهطلبى سردمداران و ناآگاهى تودههاى استبداد زده و در بند، به حقوق خويش و مفاهيم دين و دفتر، چشمان آنان را كور و دلهايشان را مسخ نموده بود. به همين جهت هم، آن همه روشنگرى و خير خواهى- كه مرده را زنده مىساخت- به باران زندگى ساز و زلال و طراوت بخشى مىماند كه بر كوير و يا لجن زار ببارد ....][١] سالار شايستگان از حق پذيرى آنان نوميد شد، از اين رو بر اسب خويش نشست و براى كارزار و دفاع آماده شد.
در اين هنگام پليدترين مهره سپاه اموى، «شمر» در تلاش شرارت بار و فريبكارانه ديگرى گام به پيش نهاد و گفت: سخنى دارد كه بايد آن را با فرزندان على ٧- كه مادرشان «ام البنين» است- در ميان گذارد و آن گاه فرياد بر آورد كه:
«يا بنى اختى! لا تقتلوا انفسكم مع أخيكم الحسين، و الزموا طاعة امير المؤمنين.» هان اى خواهرزادگان من! خود را به همراه برادرتان حسين به كشتن ندهيد و پيروى و فرمانبردارى امير مؤمنان، يزيد را گردن گذاريد! پرچمدار ياران حسين ٧، «عباس» با شنيدن سخنان «شمر»، گام دليرانه به پيش نهاد و با روشن بينى و درايت و ژرفنگرى وصف ناپذيرى خروشيد كه:
«تبّت يداك يا عدوّ اللَّه! أ تأمرنا أن نترك سيّدنا و أخانا و ندخل في طاعة اللعناء و أولاد اللعناء؟» دستهايت بريده باد اى دشمن خدا! ننگ و مرگ بر اين فكر خمود و سنگوارهات باد! آيا از ما مىخواهى كه سرور و سالار آزادگى و عدالت و برادر گرانقدر خود را- كه تنها در انديشه اصلاح جامعه و زنده ساختن حقوق و آزادى و امنيت بر باد رفته مردم است- ترك گوييم و به فرمان لعنتشدگان بيداد پيشه و نسل و تبار لعنتشدگان و تيره بختان تاريخ در آييم و بند بردگى و بندگى آنان را به گردن خويش افكنيم؟
و بدينسان دست رد به سينه آن عنصر پليد و تبهكار زد و او نيز رفت تا يورش ظالمانه بر ياران حسين را آغاز كند.
[١]- مترجم.