در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ١٠٧ - دوازده هزار نامه دعوت
حرمت پايمال شده امت.
٢- و ديگر به رسميّت نشناختن خلافت و زمامدارى «يزيد» و نجات مردم از اسارت استبداد حاكم و سياستها و فشارهاى ددمنشانه آن بر مردم، به ويژه شايستگان، آزادگان، روشنفكران، عدالتخواهان، اصلاح طلبان و مخالفان استبداد و انحصار و ابزار فريب ساختن دين خدا.
آنان پس از تقديم نامهها، همگى گفتند: هان اى پسر پيامبر! ما در حالى مردم كوفه را پشت سر نهاديم و به سوى شما آمديم كه دلها و جانهايشان در شور و شوق شما بود و ما بر آن اميديم كه خدا ما را به وسيله وجود گرانمايه شما بر محور حق و هدايت گرد آورد و از آفت هستى سوز ديكتاتورى و بيداد نجات بخشد.
و افزودند: همه ما بر اين باوريم كه شما اى پسر پيامبر! به پيشوايى و زمامدارى جامعه از «يزيد» و ديگر مدّعيان سزاوارتر و زيبندهتريد. «يزيد»، عنصرى نابكار است كه خزانه مردم و اموال عمومى را به يغما برده و خوبان و شايستگان جامعه را از پاى درآورده و ثروتهاى ملّى را به اشرار سپرده است. و اينها نامههاى دانشمندان و نوانديشان و بزرگان كوفه و نمايندگان و اشراف آن منطقه است كه به شما تقديم داشتيم.
و سرانجام هم يادآور شدند كه: «نعمان بن بشير»، استاندار «امويان» در كاخ استاندارى كوفه است، امّا ما در هيچ مراسمى، از نماز جمعه او گرفته تا نماز جماعتاش شركت نمىكنيم و در روزهاى عيد و شادى يا ديگر نشستهاى او و اموى مسلكان، با او همراه و همنشين نيستيم. و اگر دريابيم كه دعوت ما را مىپذيريد و گزارش حركت شما به سوى شهر و ديارمان، به ما برسد، او را از آنجا مىرانيم تا به سوى شام برود.[١]
دوازده هزار نامه دعوت
نامههاى دعوت مردم كوفه يكى پس از ديگرى به وسيله پيكهاى گوناگون به سوى «مكّه» سرازير شد و در مدّتى كوتاه، آنقدر نامه آمد كه شمار آنها از مرز
[١]- بحار، ج ٤٤، ص ٣٣٢؛ ارشاد مفيد، ص ٢٢٣؛ لهوف، ص ١٤.