در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ٢٤٧ - ٣٠ - شهامت و شهادت فرزند ارجمند حسين
سوى آنان روان است و به جهاد بر ضد اين تجاوزكاران مىرود كه در سيما و اخلاق و رفتار و سخن و گفتار به پيامبرت مىماند.
و در همان شرايط جوان انديشمند حسين به ميدان آمد و با دشمن به پيكار برخاست. او دليرانه مىجنگيد و اين اشعار شور انگيز و حماسه ساز را مىخواند كه:
|
أنا على بن الحسين بن على |
نحن و بيت اللَّه أولى بالنّبي ... |
|
من على هستم، فرزند حسين؛ نياى گرانقدرم امير مؤمنان است.
به پروردگار كعبه سوگند كه ما از همگان به پيامبر خدا نزديكتريم.
به خداى سوگند كه پسر بىريشه و تبار، نمىتواند بر ما به ميل خود حكم براند و با ستم و بيداد ما را فرمانبردار خويش سازد.
او پيكارى سخت و قهرمانانه كرد و انبوهى از سپاه «عبيد» را به دوزخ فرستاد و آن گاه به سوى پدر بازگشت و گفت:
«يا أبه! العطش قتلنى و ثقل الحديد قد أجهدنى.» پدر جان! تشنگى مرا مىكشد و گرانى و سنگينى سلاح مرا به رنج افكنده و توانم را به پايان مىبرد.
حسين ٧ گريست و فرمود: امان از تنهايى و بىياورى! پسرم على! دليرانه به ميدان جهاد و دفاع بازگرد كه بزودى نياى گرانقدرت محمّد ٦ را ديدار خواهى كرد و او با جام لبريز از آب گوارا تو را سيراب خواهد ساخت و پس از آن هرگز تشنه نخواهى شد.
«على» دگر باره به قلب سپاه شوم اموى بازگشت و جهادى ديگر آغاز كرد و آن گاه بود كه «منقذ عبدى» او را هدف تير كينهتوزانهاش قرار داد و او را از زين به زمين افكند. سپاه شوم اموى، جوان انديشمند و شجاع حسين ٧ را از هر سو محاصره كردند و بدن نازنين او را پاره پاره ساختند. آن حضرت با دريافت نداى «على» خود را به ميدان رسانيد و بر كنار پيكر غرق در خون او ايستاد و فرمود:
«قتل اللَّه قوما قتلوك فما أجرأهم على اللَّه و على انتهاك حرمة الرّسول.»
نور ديدهام! على جان! خدا مردمى را كه تو را كشتند، بكشد! چه چيز آنان را اين گونه بر شكستن مقررات خدا و پايمال ساختن حريم حرمت پيامبر جسارت و