در سوگ امیر آزادی (ترجمه مثیر الأحزان) - ابن نما حلی - الصفحة ٤١٢ - ١٠ - حكيم بن طفيل
به گونهاى كه ديگر نتوانست دست خويش را بردارد. و آن گاه با هدف قرار دادن قلب او با تير ديگرى وى را از پا در آوردم.
ياران مختار براى دستگيرى او اعزام شدند و وى را محاصره نمودند.
كامل، كه از فرماندهان لشكر مختار بود گفت: او را با شمشير و نيزه نزنيد! بلكه هدف باران سنگ و تير سازيد، تا طعم تيرباران ساختن ديگران را بچشد.
و آن گاه پس از باريدن بارانى از سنگ و شمشير بر او، پيكر بىجانش را در آتش سوزاندند.[١]
٩- بجدل بن سليم
از شرارتهاى اين نگونسار، اين بود كه پس از شهادت حسين ٧، براى بردن انگشتر آن حضرت انگشت مباركش را نيز بريد، هنگامى كه او را نزد مختار آوردند و جريان را به او خاطر نشان ساختند، دستور داد دستها و پاهاى او را بريدند و همان گونه رهايش ساختند تا به جهنّم رفت.[٢]
١٠- حكيم بن طفيل
فرستادگان مختار به جنايتكار ديگرى دست يافتند كه افزون بر جنايتهاى دسته جمعى خويش، لباس سردار سپاه شهيدان را پس از شهادتش ربوده، و تيرى نيز بر حسين ٧ افكنده بود! هنگامى كه او را باز داشت كردند، بستگانش «عدى بن حاتم» را بسوى مختار گسيل داشتند، تا در كيفر او تخفيف دهد ...
امّا پيش از آنكه آنان برسند، دوستداران خاندان رسالت، به مختار هشدار دادند كه نبايد با قاتلان اهل بيت نرم گيرد و از كيفر شقاوت آنان بگذرد ...
به همين جهت مختار به «عدى» كه رابطه دوستانهاى با او داشت احترام كرد و با خونسردى گفت: دوست من! آيا تو مىپسندى كه چنين جنايتكارى رها گردد؟ و در همان حال به «كامل» اشاره كرد كه كار او را بسازيد! و آنان نيز او را قطعه قطعه ساختند و به آتش كشيدند.
[١]- تاريخ طبرى، ج ٦، ص ٦٤
[٢]- بحار، ج ٤٥، ص ٣٧٤.